رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورم

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورم
کُنده‌ای پیرم که در سرما به دردت می‌خورم

صورتم سرخ است با سیلی و دلخونم، ببین!
من انارم، درشب یلدا به دردت می‌خورم

با عصای پیری‌ ات بد تا نکن نشکن مرا
صبرکن امروز یا فردا به دردت می‌خورم

موج وقت گریه فکر شانه‌های سنگی‌ست
مثل صخره در دل دریا به دردت می‌خورم

یک تفنگ سر پُر از شعرم درون گنجه‌ات
شک نکن که آخرش یکجا، به دردت می‌خورم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

#شعر_یلدایانهرد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پی...

#یلدایانهرد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم ک...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورمکنده ای پیرم که در سرما ب...

رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورمکنده ای پیرم که در سرما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط