I can be myself with him
I can be myself with him
Part¹³
داشتم اوضاع باندم رو چک میکردم..یه نوتیف برام اومد
جانگسون:ارباب..باید برای یه قرارداد چند روز به گوانگجو بریم
+موافقت کن و بگو فقط اسلحه معامله میکنیم
جانگسون:چشم ارباب
پشت کامپیوتر نشستم و لیست تکتک افرادی که اونجا حاضرن رو چک کردم
بعدش طرح خونهای رو که باید طراحی میکردیم،کشیدم
یکم کتابام رو مطالعه کردم و رفتم پیش اجوما و بقیه ی خدمتکارا
+امشب چند نوع غذا برای هشت نفر درست کنید
چشمی گفتن و تعظیمی کردن
به نیلسو پیام دادم:
+نیلسو منم تهیونگ..تا ساعت ۵ بیا خونه پیشمون..میخوایم بازی کنیم
چند دقیقه بعد سین زد
-اوکی
[ویو نیلسو]
با کف دستم اروم زدم توی سرم
چی بپوشم؟چیییییی بپوشمممم؟
ساعت سه بود و تا من یه لباس پیدا کنم ۴ و نیم شد!
لباسمو پوشیدم و موهامو گوجهای بستم
یه ارایش ریز انجام دادم و کفشام رو پا کردم
سوار ماشینم شدم و حرکت کردم..دقیقا ساعت ۵ رسیدم
زنگ در رو زدم که یه خدمتکار باز کرد
پسرا قبلا از رسیده بودن..همه مدل خوراکی اونجا بود..دسته های ps⁵ ،جلوی یه تلویزیون بزرگ ،چیده شده بودن
تا منو دیدن لبخند زدن..بعد از سلام و احوالپرسی،قرار شد بازی کنیم
+نیلسو..بلدی دیگه؟
اوخی چقدر اسمم رو بامزه تلفظ میکنه
-تقریبا
خب من واقعا بازیم خوبه،ولی نمیدونم اونا چجوری بازی میکنن
شروع کردیم..جونگکوک همه ی پسرارو رد کرد،حتی تهیونگ
نوبت به من رسید..دسته رو برداشتم
یه شخصیت انتخاب کردم و شروع کردم به مبارزه
۲۰دقیقه گذشت و من هنوز عقب نکشیده بودم
بالاخره تونستم ببرمش
همهشون با دهن باز به من نگاه میکردن
خنده ی کوتاهی کردم
-فکر کنم اقای جئون زیادی ماهر نیستن!
جونگ کوک:فکر کنم خانم جانگ یکم زیادی بلده! و فقط میگه تقریبا(ادای نیلسو رو در اورد)
به حرکت جونگکوک خندیدیم..خودشم انگار خندهاش گرفته بود
همینجوری بازی میکردیم،میخندیدیم و چیزی میخوردیم
میخواستیم یکمی استراحت کنیم که زنگ در خورد...
*ادامه دارد...
Part¹³
داشتم اوضاع باندم رو چک میکردم..یه نوتیف برام اومد
جانگسون:ارباب..باید برای یه قرارداد چند روز به گوانگجو بریم
+موافقت کن و بگو فقط اسلحه معامله میکنیم
جانگسون:چشم ارباب
پشت کامپیوتر نشستم و لیست تکتک افرادی که اونجا حاضرن رو چک کردم
بعدش طرح خونهای رو که باید طراحی میکردیم،کشیدم
یکم کتابام رو مطالعه کردم و رفتم پیش اجوما و بقیه ی خدمتکارا
+امشب چند نوع غذا برای هشت نفر درست کنید
چشمی گفتن و تعظیمی کردن
به نیلسو پیام دادم:
+نیلسو منم تهیونگ..تا ساعت ۵ بیا خونه پیشمون..میخوایم بازی کنیم
چند دقیقه بعد سین زد
-اوکی
[ویو نیلسو]
با کف دستم اروم زدم توی سرم
چی بپوشم؟چیییییی بپوشمممم؟
ساعت سه بود و تا من یه لباس پیدا کنم ۴ و نیم شد!
لباسمو پوشیدم و موهامو گوجهای بستم
یه ارایش ریز انجام دادم و کفشام رو پا کردم
سوار ماشینم شدم و حرکت کردم..دقیقا ساعت ۵ رسیدم
زنگ در رو زدم که یه خدمتکار باز کرد
پسرا قبلا از رسیده بودن..همه مدل خوراکی اونجا بود..دسته های ps⁵ ،جلوی یه تلویزیون بزرگ ،چیده شده بودن
تا منو دیدن لبخند زدن..بعد از سلام و احوالپرسی،قرار شد بازی کنیم
+نیلسو..بلدی دیگه؟
اوخی چقدر اسمم رو بامزه تلفظ میکنه
-تقریبا
خب من واقعا بازیم خوبه،ولی نمیدونم اونا چجوری بازی میکنن
شروع کردیم..جونگکوک همه ی پسرارو رد کرد،حتی تهیونگ
نوبت به من رسید..دسته رو برداشتم
یه شخصیت انتخاب کردم و شروع کردم به مبارزه
۲۰دقیقه گذشت و من هنوز عقب نکشیده بودم
بالاخره تونستم ببرمش
همهشون با دهن باز به من نگاه میکردن
خنده ی کوتاهی کردم
-فکر کنم اقای جئون زیادی ماهر نیستن!
جونگ کوک:فکر کنم خانم جانگ یکم زیادی بلده! و فقط میگه تقریبا(ادای نیلسو رو در اورد)
به حرکت جونگکوک خندیدیم..خودشم انگار خندهاش گرفته بود
همینجوری بازی میکردیم،میخندیدیم و چیزی میخوردیم
میخواستیم یکمی استراحت کنیم که زنگ در خورد...
*ادامه دارد...
- ۴۱۲
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط