معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁵⁵
ـــهیوناـــ
اصلا انتظار نداشتم بیام اینجا.
برای بار دوم
دو سال پیش برای دستگیری یه کلهشق دیگه با کلی نیرو به اینجا حمله کردیم و به معنای واقعی اینجا نابود شده بود.
چندین نقطه این مکان سوخته بودن،میز ها همه روی زمین افتاده بودن و هر کسی اینجا بود با جیغ و فریاد فرار میکرد یا یجایی پناه میبردند.من و افرادم با تفنگ های بزرگ و با خشاب های پر،دنبال اون کسی بودیم که بابام دستور داده بود زنده گیرش بیاریم.اون عوضی ای که باعث ترس و وحشت و خرابی شده بود من بودم.کسی که بابام دوست داشت باشم.هنوزم وقتی به ماموریت ها و عملیات های گذشته فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم.همش تقصیر بابای حروم زادمه که منم یه حروم زاده مثل خودش میبینه.
اما الان اینجا دوباره جون گرفته بود.میز های کشیده ای که از سر سالن تا ته سالن کشیده شده بودند و گارسون ها پشتشون درحال خشک کردن و تمیز کردن جام هایی با پایه های کشیده بودن و بطری های نوشیدنی توی ویترین های پشت سرشون با دقت و نظم چیده شده بودن
زمین رقص شطرنجی ای که با ریتم اهنگ چراغ هایش روشن میشدن.رقص نوری که بالای همان زمین میرقصید و دی جی که در بالا ترین ارتفاع گوشهی اون زمین اهنگ پخش میکرد.کی وقت کردن اینجا رو درست کنن؟
ما دخترا کمی زودتر از بقیه وارد شده بودیم که یعنی باهم نیستیم
+خب الان باید چیکار کنیم؟
هائول دستشو دور بازو هام پیچید و بهم نزدیک تر شد.
×سعی کن یادت بره به عنوان کی اینجایی.فکر کن یه شب با دوست جونجونیت اومدی خوش بگذرونی
دوست جونجونی.لقبی بود که قطعا برای هائول مناسب بود
+دوست دخترم بودی پس چیشد؟
برای ادامه دادن جملم صورتمو نزدیک گوشش کردم و جمله ام رو تکمیل کردم
+بعدشم با وجود این چصی خانوم چجوری خوش بگذرونم؟
×بابا ولش کن
پشت یه میز مستقر شدیم و با گذاشتن وسایل ،جسا مثل جن ناپدید شد و وسط زمین رقص رویت شد
+این عوضی هول جونگکوکو نمیخواد کلا پسر ببینه همچنین میشه
×اینقد غر نزن پاشو ماهم بریم
+ولم کن بابا
...
ـــکوکـــ
مترجم حرف های اون مافیا رو ترجمه میکرد که البته متوجه غلط بودن ترجمه هاش شدم و این جزو نقششون بود.
مترجم:و... پول رو تحویل میگیرن توی...
-وایسا
از صندلیم بلند شدم.دستم روی لبه میز بود و با نوک انگشتام روش میکشیدم تا به مترجم که اون طرف میز نشسته بود برسم.بت رسیدن بهش توی صورتش خم شدم
-میگفتی
استرس تو صورتش موج میزد.تفنگم رو از پشت کمرم در اووردم و روی پیشانی اش گذاشتم
-خیلی زر میزنی مرتیکه
رئیس مافیا بلند شد و به انگلیسی گفت
:چیکار میکنی؟
-چیشد؟تو که انگلیسی بلدی پس چه نیازه به مترجم.تازه مترجمی که زر مف میزنه؟(انگلیسی)
:اشتباه ترجمه کرده؟
خوب خودشو زد به اون راه
-بله.فکر کنم در جریان باشی
تفنگ رو از روی سرش برداشتم و اشاره کردم بره بیرون و با بیرون رفتنش به تهیونگ اشاره کردم.
اشارم به معنی این بود که به دخترا بگه صدا مترجم رو خفه کنن.
نشستم سر جای اولم
-خب ادامشو از زبون خودت میشنوم!(انگلیسی)
نفسشو محکم و حرصی بیرون داد
:پولو...بعد از تحویل بهت میدم
-اوهوم.الان جنس ها همراهمه
:الان نه.تو روسیه
معلوم شد قصد جونمو کرده
-اونوقت چرا؟
:چون من الان پول ها همراهم نیست
-خب پس قرار دوباره ای میچینیم.تو کره و دفعه بعد یادت باشه پولو بیاری
: نمیتونم.شنبه هفته دیگه براتون پرواز گرفتم
-شوخیت گرفته؟
:اقای جئون،بهتر از هر کس دیگه ای میدونی که تاحالا نشده من معامله ای رو خراب کنم.اونم یه همچین معامله مهمی رو.پس لطفا همکاری کنید
۳۵ تا لایکو بشه دیگه خدایی 👀✨
فصل دوم
P⁵⁵
ـــهیوناـــ
اصلا انتظار نداشتم بیام اینجا.
برای بار دوم
دو سال پیش برای دستگیری یه کلهشق دیگه با کلی نیرو به اینجا حمله کردیم و به معنای واقعی اینجا نابود شده بود.
چندین نقطه این مکان سوخته بودن،میز ها همه روی زمین افتاده بودن و هر کسی اینجا بود با جیغ و فریاد فرار میکرد یا یجایی پناه میبردند.من و افرادم با تفنگ های بزرگ و با خشاب های پر،دنبال اون کسی بودیم که بابام دستور داده بود زنده گیرش بیاریم.اون عوضی ای که باعث ترس و وحشت و خرابی شده بود من بودم.کسی که بابام دوست داشت باشم.هنوزم وقتی به ماموریت ها و عملیات های گذشته فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم.همش تقصیر بابای حروم زادمه که منم یه حروم زاده مثل خودش میبینه.
اما الان اینجا دوباره جون گرفته بود.میز های کشیده ای که از سر سالن تا ته سالن کشیده شده بودند و گارسون ها پشتشون درحال خشک کردن و تمیز کردن جام هایی با پایه های کشیده بودن و بطری های نوشیدنی توی ویترین های پشت سرشون با دقت و نظم چیده شده بودن
زمین رقص شطرنجی ای که با ریتم اهنگ چراغ هایش روشن میشدن.رقص نوری که بالای همان زمین میرقصید و دی جی که در بالا ترین ارتفاع گوشهی اون زمین اهنگ پخش میکرد.کی وقت کردن اینجا رو درست کنن؟
ما دخترا کمی زودتر از بقیه وارد شده بودیم که یعنی باهم نیستیم
+خب الان باید چیکار کنیم؟
هائول دستشو دور بازو هام پیچید و بهم نزدیک تر شد.
×سعی کن یادت بره به عنوان کی اینجایی.فکر کن یه شب با دوست جونجونیت اومدی خوش بگذرونی
دوست جونجونی.لقبی بود که قطعا برای هائول مناسب بود
+دوست دخترم بودی پس چیشد؟
برای ادامه دادن جملم صورتمو نزدیک گوشش کردم و جمله ام رو تکمیل کردم
+بعدشم با وجود این چصی خانوم چجوری خوش بگذرونم؟
×بابا ولش کن
پشت یه میز مستقر شدیم و با گذاشتن وسایل ،جسا مثل جن ناپدید شد و وسط زمین رقص رویت شد
+این عوضی هول جونگکوکو نمیخواد کلا پسر ببینه همچنین میشه
×اینقد غر نزن پاشو ماهم بریم
+ولم کن بابا
...
ـــکوکـــ
مترجم حرف های اون مافیا رو ترجمه میکرد که البته متوجه غلط بودن ترجمه هاش شدم و این جزو نقششون بود.
مترجم:و... پول رو تحویل میگیرن توی...
-وایسا
از صندلیم بلند شدم.دستم روی لبه میز بود و با نوک انگشتام روش میکشیدم تا به مترجم که اون طرف میز نشسته بود برسم.بت رسیدن بهش توی صورتش خم شدم
-میگفتی
استرس تو صورتش موج میزد.تفنگم رو از پشت کمرم در اووردم و روی پیشانی اش گذاشتم
-خیلی زر میزنی مرتیکه
رئیس مافیا بلند شد و به انگلیسی گفت
:چیکار میکنی؟
-چیشد؟تو که انگلیسی بلدی پس چه نیازه به مترجم.تازه مترجمی که زر مف میزنه؟(انگلیسی)
:اشتباه ترجمه کرده؟
خوب خودشو زد به اون راه
-بله.فکر کنم در جریان باشی
تفنگ رو از روی سرش برداشتم و اشاره کردم بره بیرون و با بیرون رفتنش به تهیونگ اشاره کردم.
اشارم به معنی این بود که به دخترا بگه صدا مترجم رو خفه کنن.
نشستم سر جای اولم
-خب ادامشو از زبون خودت میشنوم!(انگلیسی)
نفسشو محکم و حرصی بیرون داد
:پولو...بعد از تحویل بهت میدم
-اوهوم.الان جنس ها همراهمه
:الان نه.تو روسیه
معلوم شد قصد جونمو کرده
-اونوقت چرا؟
:چون من الان پول ها همراهم نیست
-خب پس قرار دوباره ای میچینیم.تو کره و دفعه بعد یادت باشه پولو بیاری
: نمیتونم.شنبه هفته دیگه براتون پرواز گرفتم
-شوخیت گرفته؟
:اقای جئون،بهتر از هر کس دیگه ای میدونی که تاحالا نشده من معامله ای رو خراب کنم.اونم یه همچین معامله مهمی رو.پس لطفا همکاری کنید
۳۵ تا لایکو بشه دیگه خدایی 👀✨
- ۴۳۵
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط