بینم چو رُخش، گریه‌ی شادی کنم آغاز

بینم چو رُخش، گریه‌ی شادی کنم آغاز
چون ابر که چشمش به بهار افتد و گرید
دیدگاه ها (۱)

بسپار به دستان من این خرمن مو را من زاده شدم ساقه ی گندم بشم...

من خودم دیدم تمامِ شب چراغش روشن‌ استرفتنت را کوچه هم باور ...

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم!

خوابهایم گاهی زیباتر از زندگیم می شوندکاش گاهی برای همیشه خو...

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان داردبهارِ عارضش خطّی به...

#شعر_قدیمی 🍂بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان داردبهارِ ع...

سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار...تا در آغوش تو سوز غزلی ساز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط