تازه می خواستم از بهار آمدنت بنویسم

تازه می خواستم از بهار آمدنت بنویسم
که صدای سوت قطار آمد
و همه جا پاییز شد;
اینجا بعد از رفتنت
یک من مانده ام
با چشمی نگران و
دلی آشوب
که نکند لباس های گرمت را
با خودت نبرده باشی و
آنجا بدون من همیشه زمستان باشد

#حسین_نهی

#کودکان
دیدگاه ها (۱)

رویای تو را دیدم ودر خواب بر آشفت خیالمکاسوده به خوابی و به...

امروز را میخواهم از شخصی به نام ^من^ تشکر کنم ...شخصی که در ...

تنه افسونکار خاطره هاریشه زده به کوهی آوارهدر دشت تنهایی از ...

چقد باعشق نگام کردینگاهت توی چشمام موندتوهم دیدی که اون شب ا...

"هیچوقت قرار نیست به حرف ما گوش کنی نه بچه؟!"P¹صدای چان دوبا...

پارت ۱۲از انطرف، کاکاشی و رین زودتر از همه رسیده بودند، کمی ...

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط