دکتره تعریف میکرد:

دکتره تعریف میکرد:
یه روز یه پیرزنه اومد مطبم داشتم چایی میخوردم
گفتم مادر جان چته؟
گفت اقای دکتر یک هفته ست ادرارم شده رنگ چایی تون .

الان یه سالی میشه چایی نخورده

دیدگاه ها (۴)

مامور سرشماری: سلام . مادر جانميشه لطفا بیای دم در ؟سلام پسر...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

عشق پنهان

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

ترکم نکن

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

که یهو...اون دختره ی سلیطه ، اره ، همون اولیا منو پرت کرد تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط