خدایا!

خدایا!
آغوشت را به من میدهی؟
برای گفتن چیزی ندارم!
میشود من بغض کنم، تو بگویی:
مگرخدایت نباشد که اینگونه بغض کنی...
میشود من بگویم: خدایا...؟
تو بگویی:جان دلم
میشود بیایی؟ تمنا کنم...
گله دارم... از کی نمی دانم... از چه نمی دانم...!
دلم اطمینان میخواهد، اندکی آرامش...
دیدگاه ها (۱۲)

😂😂😂

😂😂😂😂

😂😂😂😂

😂😂😂😂

قاصدک سوز نفس را تو میدانی

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط