دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا
تنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا

به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد
به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا

رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره تر بادا

گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو
که آن آوارهٔ از کوی بتان آواره تر بادا

همه گویند کز خون‌خواریش خلقی بجان آمد
من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا

دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد
و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا

چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا


امیرخسرو دهلوی
دیدگاه ها (۶)

بشگفت گل در بوستان آن غنچهٔ خندان کجا؟شد وقت عیش دوستان آن ل...

گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حدای مست محتسب کش حدیست این ستم...

😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

بـا من،هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست !همچنان دلِ من, مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط