تا دل نشود عاشق

تا دل نشود عاشق

دیوانـہ نمے گردد

تا نگذرداز تن جان

جانانـہ نمے گردد

گریان نشود چشمے

تا آنکہ نسوزد دل

بیهوده بہ گرد شمع

پروانہ نمےگردد
دیدگاه ها (۱)

دلبسته امبه این شنبه ها و شروع تو،دیوار چین احساستکه بالا می...

گویند که یارِ دگری جوی و ندانندبایست که قلب دگری داشته باشم

میخواهم تو را از ناحیه‌ی گلو ببوسم درست از جایی که سالهابه ک...

برخیز که جان است و جهان است و جوانیخورشید برآمد بنگر نورفشان...

برخیز که جان است و جهان است و جوانیخورشید برآمد بنگر نورفشان...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط