از روزے کہ نگاهـت سـرد شد ،،

از روزے کہ نگاهـت سـرد شد ،،
از روزے کہ آن همہ شور و شوق جایـش را بہ بـےتفاوتے داد ،،
دلم لرزید...!
تنهایـے
و گوشہ گیرے
جاے آن همہ اشتـیاق را گرفـت
آن همـہ عشـق
جایش را
بہ ترس از دسـت دادن داد...!
وایـن باور قدیـمےِ من ،،،،،،،
آدمـ از هر چـہ بترسـد
بہ سـرش مےآیـد
وسـرم آمـد
وسـرمان آمـد...!
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۵همه با شنیدن صدای قفل شدن در به...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بعد از آن پیام ناشنا...

P³سوآه گوشی چه‌یون را در دستش گرفته بود.یورا با نگرانی گفت: ...

از ترس تا اعتمادpart: 7 ...

مادرم نیست

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

🌿 ۳ روز مانده گرامیداشت هفته دفاع مقدس▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩📽 فیل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۶ بعد از دیدن نوشته ، هر هشت نفر به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط