ات ویو

ات ویو
با سوکجین بلند شدیم رفتیم صبونه خوردیم که سر صبونه بودیم
سدراعظم:نوه های گلم میدونیین که شما پادشاهان اینده هستین درسته
جین و هوتاکی هم زمان:بله سرورم
سدر اعظم :خب شما امروز همراه من به ایتالیا میایین تا قرار داد مهم رو شما ببندید پرنسس ها شما هم خودتون رو برای اشپزی اماده کنین هر کدومتون که بهتر شد مانکن شرکت دوشیزه ارینا میشین(ارینا مامان جین هستش تو داستان)
ات:چشم
هانول:بله چشم
خلاصه صبونرو خوردیم
جین:پرنسسم من رفتم شب میبینمت
ات:فایتینگ
جین:اخ تو چقدر خوردنی اخه فرشته ی من (بوسیدن لبای ات)
ات:سرورم جلو بقیه زشته (سر پایین)
جین:خنده.... باشه حالا رفتم.. بغلش. کرد.
هوتوکی:هانول من رفتم
هانو :عشقم شبو زود برگرد پیشم باشه
هوتوکی:منم دوست دارم بای بای
هانول :به سلامت... تکون. دادن.. دست.
ادامه دارد...
بچه ها ببخشید یکم کم مینویسم و اینکه دیگه حمایتم نمیکنیین میخوایین دیگه ادامش ندم هیمم؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

نام:دیوونه ای به خدا!!ژانر:تینجری،فانتزی، عاشقانهشخصیت ها :ل...

دیوونه ای به خدا!!

من در حال حاضر 🥳🥳🫶

پادشاه:خب دوشیزه ها دوست دارم بدونم کدوم یکی از شما اشپز خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط