دلم نیومد اینو نذارم ....

دلم نیومد اینو نذارم ....
اولین باری که انگشتر‌حاج قاسم رو دیدم هست💔
وقتی که قشنگ نیم ساعت جلو چشمم بود
گریه کردم و بوسیدمش 🤍😭
عطرش بعد از چند سال هنوز بود😭
اونشب از بهترین شب های زندیگم بود ....😄💔😭
شهید گمنام آوردن 🇮🇷🥲
با پرچم امام حسین و انگشتر حاجی غافلگیرمون کردن 😭😭
با بچه ها رفتیم پایگاه . تا تونستیم فقط با رفقا گریه میکردیم حس و حال عجیبی بود خیلی عجیب😭😭💔🥀
شبی که خودم خادم الشهدا بودم😭
اون لحظه رو با چیز های دنیایی عوض نمیکنم💔🥀
دیدگاه ها (۳)

قسمت هفتاد و هفتم(بخش اول) : به دکتر زنگ زدم.. تلفن رو قطع ک...

عاشقانه های پاکقسمت آخر: مبارکه ان شاء اللهتلفن رو قطع کردم ...

عید نوروز سال 95 بود که تو عروسی با دخترخالم شوخی میکردم بعد...

My attractive vampire🩸🖤 (P34)با همدیگه خوابیدیم تا صبح...داش...

بچه که بودیم ، با دختر بچه های هم سن و سالمون ، بساط عروسک ...

https://wisgoon.com/mobina.oneبچه که بودیم ، با پسر بچه های...

خاطره ای از خادم امام رضا (ع) کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من...

سوار اتوبوس بودیم

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین ...

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط