تتو آرتیست منpart
تتو آرتیست من[part⁷]
*کوک ویو*
وقتی وارد عمارت شدیم، کل مدت ا/ت داشت به عمارت نگاه میکرد، خیلی کیوت بود.
به هر حال از راه پله که بالا رفتیم، به سمت اتاقم رفتم و دستم رو روی دستگیره در گذاشتم و تا خواستم در رو باز کنم که...
+آقای جئون؟!
-بله؟
برگشتم و بهش نگاه کردم که به یه جا خیره شده بود، نگاهش رو دنبال کردم و دیدم که به همون اتاق خیره شده بود، ای وااای، به فاخ رفتم.
+میتونم بدونم اون اتاق چیه؟
-عااام... چیزه... میدونی... عاام... فقط یه اتاق اضافیه که توش خرت و پرته...
+پس چرا روش ضربدر داره؟ اون ورود ممنوع چیه؟!
-عااام... نمیخوای بیای تتوی من رو ترمیم کنی؟
+اووو... راست میگید... یادم رفت... ببخشید.
با حالتی کیوت سمتم اومد و من رفتم کنار تا وارد اتاقم بشه، بعدش هم خودم وارد اتاقم شدم، چقدر معصومه که نمیدونه اون اتاق چیه، شاید هم بدونم و فقط نمیخواست به روی من بیاره.
*ا/ت ویو*
وقتی رفتم توی اتاقش، جونگکوک خودش هم اومد توی اتاق و در رو بست، اتاقش بزرگ و جادار بود، اتاق تاریک بود، جونگکوک چراغ اتاق رو روشن کرد و به سمت مبلی در گوشه اتاقش رفت و روی اون نشست و منم نشستم کنارش. وسایل تتو رو به پریز برق کنار مبل وصل کردم و شروع به ترمیم کردن تتوهاش کردم. خیلی استرس داشتم که خراب کنم. چون طرح تتوهاش خیلی زیاده، برای همین خیلی زمان میبره.
*پرش زمانی ۴ ساعت بعد*
۴ ساعت از شروع کردن به ترمیم تتو میگذره و من حدودا نصف بیشتر تتوش رو ترمیم کردم. تا تموم شدن ترمیم تتوهاش احتمالا ۱ ساعت مونده، به جونگکوک نگاه کردم و در کمال تعجب خواب بود. سوالم اینه که چطوری خوابش برده، همه موقع تتو صورتشون از درد جمع میشه ولی این کوچولو موچولو گرفته خوابیده... عررررررر. چرا انقد خوابیدنش کیوتههههه. غرق تماشای صورت کیوتش بودم که یهو مامانم زنگ زد. برای اینکه جونگکوک بیدار نشه رفتم بیرون از اتاق.
×کجایی تو دختر؟! ساعت ۲ شبه هااا!!
+مامان... من کارم طول میکشه... شاید دیرتر بیام.
×باشه... فردا بیدار نشم ببینم نیستیاااا... خب؟!
+باشه مامان... کاری نداری؟ خدافظ.
×نه... خدافظ.
همونطوری که توی راهرو بودم تلفن رو قطع کردم، خواستم برم تو اتاق که دوباره چشمم به همون اتاق عجیب افتاد. رفتم سمت اون در و میخواستم در رو باز کنم... استرس داشتم چون نمیدونستم چی تو اتاقه. روی در نوشته بود: "ورود ممنوع"
دستم رو روی دستگیره گذاشتم و خواستم به دستم فشار بیارم و در رو باز کنم که...
-داری چه غلطی میکنی ا/ت؟! (با کمی تعجب و عصبانیت)
-عاام... ببخشید... من... من متاسفم فقط...
نزاشت حرفم رو کامل کنم و با لحن تندی گفت.
-بیا بقیهی تتوم رو ترمیم کن... سریع.
ریدم بدم ریدم... الان حتما فکر میکنه من آدم فضولیم، مگه نیستم-
نمیدونستم توی اتاق چیه که جئون عصبانی شد ولی چرا حالا چرا انقد رو اتاقه وسواس داره؟ بهش نمیخوره انقد عصبی باشه، عصبانی جذاب.
اهمیت ندادم و دوباره رفتم توی اتاق جونگکوک، دوباره شروع کردم به ترمیم کردن تتوهاش.
ساعت ۳:۳۰ صبح شده بود و بالاخره ترمیم تتوهاش تموم شد. جونگکوک دوباره خوابیده بود، دستگاه تتو رو گذاشتم روی میز کنار مبل و سیم رو از پریز برق کشیدم. همینجوری که در حال نگاه کردن به قیافهی کیوتش بودم، نفهمیدم کی خوابم برد.
چشمام رو که باز کردم... اولین کسی که دیدم-... هااا؟ اون اینجا چیکار میکنه؟ من... من چرا اینطوریم؟
پارت هفت تقدیم بهتون عزیزانم🫶🏻
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه
ماچ به کَلَتون
تا درودی دیگر بدرود😁
شرط:
Like:5
Comment:5
*کوک ویو*
وقتی وارد عمارت شدیم، کل مدت ا/ت داشت به عمارت نگاه میکرد، خیلی کیوت بود.
به هر حال از راه پله که بالا رفتیم، به سمت اتاقم رفتم و دستم رو روی دستگیره در گذاشتم و تا خواستم در رو باز کنم که...
+آقای جئون؟!
-بله؟
برگشتم و بهش نگاه کردم که به یه جا خیره شده بود، نگاهش رو دنبال کردم و دیدم که به همون اتاق خیره شده بود، ای وااای، به فاخ رفتم.
+میتونم بدونم اون اتاق چیه؟
-عااام... چیزه... میدونی... عاام... فقط یه اتاق اضافیه که توش خرت و پرته...
+پس چرا روش ضربدر داره؟ اون ورود ممنوع چیه؟!
-عااام... نمیخوای بیای تتوی من رو ترمیم کنی؟
+اووو... راست میگید... یادم رفت... ببخشید.
با حالتی کیوت سمتم اومد و من رفتم کنار تا وارد اتاقم بشه، بعدش هم خودم وارد اتاقم شدم، چقدر معصومه که نمیدونه اون اتاق چیه، شاید هم بدونم و فقط نمیخواست به روی من بیاره.
*ا/ت ویو*
وقتی رفتم توی اتاقش، جونگکوک خودش هم اومد توی اتاق و در رو بست، اتاقش بزرگ و جادار بود، اتاق تاریک بود، جونگکوک چراغ اتاق رو روشن کرد و به سمت مبلی در گوشه اتاقش رفت و روی اون نشست و منم نشستم کنارش. وسایل تتو رو به پریز برق کنار مبل وصل کردم و شروع به ترمیم کردن تتوهاش کردم. خیلی استرس داشتم که خراب کنم. چون طرح تتوهاش خیلی زیاده، برای همین خیلی زمان میبره.
*پرش زمانی ۴ ساعت بعد*
۴ ساعت از شروع کردن به ترمیم تتو میگذره و من حدودا نصف بیشتر تتوش رو ترمیم کردم. تا تموم شدن ترمیم تتوهاش احتمالا ۱ ساعت مونده، به جونگکوک نگاه کردم و در کمال تعجب خواب بود. سوالم اینه که چطوری خوابش برده، همه موقع تتو صورتشون از درد جمع میشه ولی این کوچولو موچولو گرفته خوابیده... عررررررر. چرا انقد خوابیدنش کیوتههههه. غرق تماشای صورت کیوتش بودم که یهو مامانم زنگ زد. برای اینکه جونگکوک بیدار نشه رفتم بیرون از اتاق.
×کجایی تو دختر؟! ساعت ۲ شبه هااا!!
+مامان... من کارم طول میکشه... شاید دیرتر بیام.
×باشه... فردا بیدار نشم ببینم نیستیاااا... خب؟!
+باشه مامان... کاری نداری؟ خدافظ.
×نه... خدافظ.
همونطوری که توی راهرو بودم تلفن رو قطع کردم، خواستم برم تو اتاق که دوباره چشمم به همون اتاق عجیب افتاد. رفتم سمت اون در و میخواستم در رو باز کنم... استرس داشتم چون نمیدونستم چی تو اتاقه. روی در نوشته بود: "ورود ممنوع"
دستم رو روی دستگیره گذاشتم و خواستم به دستم فشار بیارم و در رو باز کنم که...
-داری چه غلطی میکنی ا/ت؟! (با کمی تعجب و عصبانیت)
-عاام... ببخشید... من... من متاسفم فقط...
نزاشت حرفم رو کامل کنم و با لحن تندی گفت.
-بیا بقیهی تتوم رو ترمیم کن... سریع.
ریدم بدم ریدم... الان حتما فکر میکنه من آدم فضولیم، مگه نیستم-
نمیدونستم توی اتاق چیه که جئون عصبانی شد ولی چرا حالا چرا انقد رو اتاقه وسواس داره؟ بهش نمیخوره انقد عصبی باشه، عصبانی جذاب.
اهمیت ندادم و دوباره رفتم توی اتاق جونگکوک، دوباره شروع کردم به ترمیم کردن تتوهاش.
ساعت ۳:۳۰ صبح شده بود و بالاخره ترمیم تتوهاش تموم شد. جونگکوک دوباره خوابیده بود، دستگاه تتو رو گذاشتم روی میز کنار مبل و سیم رو از پریز برق کشیدم. همینجوری که در حال نگاه کردن به قیافهی کیوتش بودم، نفهمیدم کی خوابم برد.
چشمام رو که باز کردم... اولین کسی که دیدم-... هااا؟ اون اینجا چیکار میکنه؟ من... من چرا اینطوریم؟
پارت هفت تقدیم بهتون عزیزانم🫶🏻
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه
ماچ به کَلَتون
تا درودی دیگر بدرود😁
شرط:
Like:5
Comment:5
- ۵.۶k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط