تو ثریای منی آمدنت شیرین است

تو ثریای منی آمدنت شیرین است
من نگویم که چرا آمده ای و دیر است

شهریارم که بسی خون جگرها خوردم
چه بگویم که قلم ناطق بی تزویر است

💖
دیدگاه ها (۵)

هر دوستت دارمِ تودستی ستمی بَرَد مرا آن سو ترها...دور از شبه...

دریای شورانگیزِ چشمانت چه زیباست؛آنجا که باید دل به دریا زد ...

برای خرید عشق هرکس هر چه داشت آ...

من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تومن بندهٔ آن رحمت خندیدهٔ توای آ...

آسمانم انتهایش قلب توست / مهربان این آسمان از آن توست / آسما...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط