ات هیچی

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁴

ات : هیچی

کوک : سکوت کردم اما قلبم شکست دیگه توان نداشتم بدون ات برام جهنم بود راست می گه من خیلی عذابش دادم حق داره امیدوارم منو ببخشه دیگه چیزی نگفتم و فقط حرکت کردم سمت خونش

دم در خونه ات  می خواست پیاده شه که کوک گفت

کوک با بغض: متاسفم بابات همه چیز امیدوارم منو ببخشی شاید تو زندگی بعدی دوباره همو دیدم قول می دم اونموقع هرگز اشتباه نکنم

ات نگران: این حرفا چیه می زنی کوک شبیه ادمایی که می خوان یه کاری کنم حرف می زنی (چه کاری ؟😭)

کوک بغض: ممنونم بابات همه چیز تو بهترین بخش زندگیم بودی ولی قدرتو نفهمیدم

ات : بس کن کوک صورت کوک اون طرف بود بهش گفت : منو نگاه کن
کوک نگاه نکرد ات گفت : همیشه دنبال فراری اینقدر خودخواه نباش
که کوک نگاش کرد

ات با گریه : اصلا فکر کردی بعد تو چه بلایی سر من و مامانت و بابات میاد ؟ وقتی جین رفت چه حسی داشتی ؟ ها ؟ یادت بیاد

کوک پیاده شد در سمت ات رو باز کرد و بغلش کرد

کوک : ات عزیزم گریه نکن ترو خدا ببخشید باشه

ات با گریه : ببخشید فایده نداره کوک تو تنها عذاب نکشیدی وقتی تو نبودی من دو برابر عذاب کشیدم

کوک با گریه: متاسفم عزیزم همش تاقصیر منه احمقه اگه منه احمق نبودم جین الان اینجا بود و تو گریه نمی کردی و مامانم باهام قهر نبود بابام بهم نگاه می کرد

ات با گریه : تو حق نداری گریه کنی.. وقتی گریه می کنی ..قلبم دو برابر می شکنه گریه نکن ..

کوک با گریه : من لیاقت داشتن تو و مامان و بابا و جین نداشتم ببخشید لیاقتم فقط مرگه (خدانکنه دو از جونت 😭الهی پیش مرگت شم من 😭)

ات گریه : باز دوباره گفت بجای فرار تلاش کن همه چی رو درست کنی نزار مرگ جین بی فایده باشه گریه نکن

کوک نفس عمیقی کشید و بیشتر ات رو بغل کرد و بوش کرد و گفت : ممنونم ات ممنونم

چند دقیقه همینطوری موندن تا هر دو اروم شدن و از هم جدا شدن ات لبخندی به کوک زد که کوکم متقابلاً لبخند زد به لبای ات نگاه کرد و با حسرت گفت

کوک : اجازه هست

ات با لبخند  : اهوم

کوک ات رو بوسید اما نه نثل همیشه این با اروم نرم و پر از دلتنگی و حسرت و امید به اینده ای که قراره بسازن تا جایی همو بوسیدن که نفس کم اوردن و از هم جدا شدن

کوک با ناراحتی  : بهتره دیگه بری

ات شیطون : یعنی می خوای زنتو ول کنی ؟

کوک انگار بهش دنیا رو دادن گفت : بریم ازدواج کنیم

ات : پرو نشو دیگه فعلا که قسط ازدواج ندارم ببینم چی میشه

کوک : چقدر اشناست این جمله وقتی دوست پسرت بودم همینو شنیدم این یعنی الان یاید از اول راضیت کنم ؟

ات : بله چرا که نه ولی فعلا بیا تو رو به خانوادم معرفی کنم ....


نمی دونم چرا ای فیک داره این همه طولانی میشه و بهش ریده میشه 😅😔🤣
دیدگاه ها (۴)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁶ داخل اتاق عمارت کوک...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ ات مشکوک: کوک بهت یاد ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ همه کم کم رفتن خونه هاش...

ویو نویسنده : که کوک با چهره خسته اومد داخل ات محلش نذاشت نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط