سهراب، گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی... گفتی جور دیگر

سهراب، گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی... گفتی زیر باران باید رفت... رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده....
دیدگاه ها (۷)

آزمودم، زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش با غم است عم...

من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی ...

یه شعر زیبا (با حوصله بخونید) نگاهت ، ...

اکنون کجایی ای خود دیگر من؟ ایا در این سکوت شب بیداری؟ بگذ...

سهراب سپهری

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

سناریو کازوتورا درخواستی

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 148✦...................

سلاممممبچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشی...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط