شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،همراه
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،همراه خودش میبرد.روزی حضرت موسی او را دید، به وی فرمود:آن زن کیست گفت مادرم است.فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادربه حرکت نیست.پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت:آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
- ۳۵۱
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط