ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

دگر قمار محبت نمی برد دل من
که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست

به لاله های چمن چشم بسته می گذرم
که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست

شهریار
دیدگاه ها (۲)

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم...

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم...

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم...

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم...

تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیستدگر قمار محبت نمی برد دل منکه...

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست ....که تاب و طاقت آن مستی و ...

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نهچه زندگی که غمم هست و غمگسار...

.چہ عالمی ڪہ دلی هست و دلنوازے نہ چہ زندگی ڪہ غمم هستو غمگسا...

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط