پارت ۲۸

پارت ۲۸

آبنبات با طمع لبات

۱ هفته بعد*


کوک: آماده ای؟

ات: بخدا نمیتونم میترسم اگر دوباره...

کوک: چیزی نمیشه باشه؟

ات: باشه

ویو ات

کارایی که کوک گفت و انجام دادم و رفتم تو اتاق و کوک هم تو کمد قایم شد بعد ۱۰ مین یهویی شیشه ها شکست و همون عوضی اومد داخل اتاق ولی با یه دستمال و یه کیسه مشکی بزرگ ترسیده نگاش کردم که منو گرفت و اون دستمال و گذاشت رو دهنم بلند جیغ میزدم و سعی می‌کردم نفس نکشم کم کم چشمام داشت تار میشد که کوک از تو کمد اومد بیرون و اون مرد و پخش زمین کرد بدنم شل شد و افتادم که کوک منو گرفت

کوک:خوبی؟

ات: خوابم میاد*خابالود

کوک:چیزی نیست جیمیننننننن* داد

که جیمین بدو بدو اومد

جیمین:نقشه جواب داد؟

کوک:آره بیا این عوضی رو ببر پایین دوستاش و اون پایین تهیونگ گرفته ات حالش خوب نیست میبرمش بیرون

جیمین:باشه

کوک برآید استایل بغلم کرد که کم کم خوابم برد

سیاهی*
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۱۷پدر غیرتی منویو جیاوقتشه از کوک بپرسم اونا دیگه کی بو...

پارت ۱۸پدر غیرتی منکوک : فسقلی چرا گریه میکنی؟جیا:هقققکوک: ه...

پارت ۱۶پدر غیرتی منویو جیادختره ی.....با صدای کوک به خودم او...

پارت ۱۵پدر غیرتی منویو کوکتو گوشیم بودم که اومد پایین چه کیو...

عشق ناگهانیP:9ویو ات:وقتی رفتم خونه بدو بدو و چرخش چرخش رفتم...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط