می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست


آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست


می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد


آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست


می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند


از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است


راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو


تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست


طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود


روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست...
دیدگاه ها (۱)

کاش عشق را از پلک های خود می آموختیمپلک هایی که تا وقتی خوند...

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت! با صدای اذان بلند شو مثل ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

پیرمرد و پیرزنی پرسیدند :شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط