امشب که تنت روی تن عشق رها بود

امشب که تنت روی تن عشق رها بود
این لحظه فقط، لحظه ی بیداری ما بود

آمیخته لب های عسل واره و نابت
بر خشکی اندامم و انگار، شفا بود

در حلقه ی بازوی تو این شاعر خسته
بانوی غزل هاست، که در حال فنا بود

آیات نگاه تو پر از فلسفه ی عشق
می ریخت به جان و تن من هر چه دعا بود

در گرمی آغوش تو صدها غزل ناب
من بودم و این عشق، تو بودی و خدا بود
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

پارت ۱۶۳.۲.۱.اکشننننن🐺🦷پدر عسل چند ثانیه بهش خیره موند و بعد...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 149✦...................

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

غر غر می‌کرد همین باعث شد سانزو از خواب بیدار بشه. و قهقه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط