____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁹²

ویو رایا:

با سردرد شدیدی چشمامو باز کردم
نگاهی به اطرافم انداختم
-ای...اینجا کجاست؟
نگاهی به خودم انداختم و دیدم که دست و پاهام به صندلی بسته شده بود..
همه جا حسابی تاریک و نمناک بود
که یهو اتفاقات دیشب توی ذهنم مرور شدن...
بعد از اینکه پارچه روی صورتم قرار گرفت دیگه چیزی یادم نمیومد
بدن درد امونمو بریده بود
هر چقدر تقلا میکردم نمیتونستم تکون بخورم
همزمان هم گرسنه بودم..
هم سردرد و بدن درد داشتم
و بدتر از همه نمیدوستم کدوم خری منو اینجا زندانی کرده
تنها ابزاری که داشتم داد و بیداد راه انداختن بود...
با تمام قدرت داد زدم:
-هویییییی عوضیاااا
شما کدوم خری هستیددددد

تا اینکه در باز شد..
*هی چه مرگته؟

معلوم بود این فقط یه سگ معمولیه..
نه اون اصل کاری..
-برو بگو صاحبت بیاد

اون مرد با بدن خیلی هیکلی سمتم اومد
سعی میکردم نگاش نکنم
اما چونمو توی دستش گرفت و به سمت خودش کشید..
-من گفتم صاحبش بیاد نه سگش

محکم‌تر فکمو فشار داد و گفت:
*موردی خوبی هستی که خوب باهاش حال کنم..

اینقدر که از عصبانیت دندونامو روی هم فشار دادم گفتم الان میشکنن
مغزم داغ کرده بود..

تحمل نداشتم یه نفر اینطوری باهام حرف نزنه و نتونم کاری کنم
..
دیدگاه ها (۱۲)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

اخرین دعا 21

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط