لم تصادف میخواهد...

لم تصادف میخواهد...
صدای بلندآمبولانس...
صدای پرستاری که دادمی زنه کناربروید،کناربروید..
صورت خونینم را برمیگردانند..
انگشت روی گردنم میگذارند..
نبضش ضعیف است..
پس از دقیقه ای..
نبضش نمیزند...
پارچه بیاورید...
پارچه ای سفید روی جسمم میکشند و تماااام..
ساده بگویم دلم مرگ میخواهد..
دیدگاه ها (۱)

p35

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

My lovely neighbor part : ۷۰

دلم تصادف میخواهد...صدای بلندآمبولانس...صدای پرستاری که دادم...

دلم تصادف میخواهد...صدای بلندآمبولانس...صدای پرستاری که دادم...

دلم تصادف میخواهد. ..صدای بلند آمبولانس. .صدای پرستاری که دا...

عشق جاودانپارت ۱۴۱از پشت شیشه، همچنان دازای رو نگاه می‌کردم....

قسمت نود و پنجعصر دوباره تعادلش را از دست داد.....اصرار داشت...

پارت ۱۳ ازدواج تحمیلی بعد از آن روز شلوغ شهربازی، همه خسته ب...

P21محله‌ی چینی‌ها بوی بارون خورده میداد.... چراغ‌های قرمز کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط