ترسـات میرسن بهـت و ازت جلو م

ترسـات میرسن بهـت و ازت جلو م

یزنـن یه دسـت واسـت تکون میـدن

وبه حماقـت لعنتیـت میخنـدن

تو هـم که هیچکاری از دستـت

بر نمیــادفقـط ناظـر صحنه ایی

هستی که خـودت رقمــش زدی !
دیدگاه ها (۱)

نگاه هایمان =” اهریمنی”آغوشهایمان =” هـــوس ”قول هایمان =”بی...

شاید تقدیر رویِ پیشانی‌ام نوشته باشد" همیشه فاصله ای هست "ول...

احترام گذاشتیمو فکر کردند نمی‌فهمیم....توجه کردیمو خیال کردن...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﯽ . . . ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط