رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۸

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۸
پرهام :پیام معلوم هس کجایین ؟......چی گفتی ؟
ماشین نازنینم پنچر شده ؟حواستون کجاست ؟
حالا من چیکار کنم ؟........میفهمی چی داری میگی ؟
من برم خونه دایی چی بگم ؟بگم میخوام بیا کنار لیندا بخوابم
اینو گفت شاخ درآوردم یعنی چی !لیندا کیه دختر دایی شه یا دوس دخترش یا دوتاش
پرهام :پیام هویییییییییییی باتوام ...................من امشب باید کجا بخوابم ؟ .............ماهان نه بابا اونا رفتن مسافرت
تو پارک ؟.............من معتاد یا ولگردم که تو پارک بخوابم ؟
الو پیام الوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
پرهام گوشیو گرفت جلو صورتش و داد زد :لعنت بهت
روشو کرد به من و گفت :دیدی !؟فضولیت خوابید !؟ فهمیدی دیگه بدبخت شدم شب جا ندارم بخوابم معرکه تموم شد پاشو برو
داشت دقیقا سر من داد میزد میخواستم سرش دا یزنم و بهش بگم که من بچه نیستم که سرم میزنی ولی از ترس جرعت نکردم چیزی بگم و فقط نگاش کردم
از پله ها بلند شد و رفت سمت خیابون و من هنوز نشسته بودم
یه حسی بهم میگفت باید به پرهام کمک کنم که ..........
چطوره ؟

برگرفته از رمان گره ماکانی
(دوستانی که میگی چرا پارت کوتاه یا کم میزاری دس خودم نیست پارت حذف میشه و مجبورم پارت کوتاه بزارم)
دیدگاه ها (۶)

رمان جاذبه ی چشمات 😍 پارت ۲۹ عین این کارتنا چراغ بالا کله ...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۳۰ :-)پرهام داد زد :خب بگو -میتو...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۷ پرهام :عه تو نرفتی ؟-میرم ح...

جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۶ ساعت ۱۲ شب بود که شیفتمون تموم ش...

حسم به تو....فصل2p12شماره ناشناس بود و چون دیگه زنگ نمی‌زد ا...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۴۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط