#قلبی_در_دو_بدن

#قلبی_در_دو_بدن
P3
بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرم
توی فکر بودم یهو دیدم جونگکوک رو به روی صورتمه
از ترس سکته کردم جونگکوک بدبخت رو هول دادم اونور بیچاره با کو*ن افتاد زمین
+چته یهو عین چی میای جلوم؟؟
-وحشی اروم کمرم شکست
+کمرت؟؟ ژووووونن
-لب میخوای یا کو*وووون؟؟؟
+خفه شو بی تربیت
-تا تو باشی با من دهن به دهن نشی
+دوس دارم به تو چه
- تربچه
همینطوری که منو جونگکوک داشتیم بحث میکردیم تهیونگ و لینا بهمون نگا میکردن و میخندیدن
&چه خبره؟؟😂
-نخند مردک
+خندیدن بقیه به تو ربطی نداره
-عه واقعا؟
+بله
-باش
بعدش جونگکوک اومد سرجاش نشست دلم واسش سوخت گفتم ازش معذرت خواهی کنم
زیر چشمی جونگکوک رو نگا کردم انگار اونم نگام میکرد
+جونگکوک
-هوم؟؟
+جونگکوک
-هااا
+جونگکوک
- ای جونگکوکو مرض بنال دیگه چی میخوای زر بزنی؟؟
+عاااامم هیچی
- این همه جونگکوک جونگکوک کردی الان میگی هیچی؟؟بنال
+میگم...ببخشید
-چرا؟؟
+بعدن بفهم
-اهااا افرین دختر خوب خودت فهمیدی پس
+بله
جونگکوک یه نیشخندی زد منم زدم خلاصه معلم وارد کلاس شد این زنگ زبان اینگیلیسی داشتیم
وسیله هامو دراوردم گذاشتم روی میز زیر چشمی به جونگکوک نگا کردم دیدم مشغول دراوردن وسیله هاشه
استاد شروع کرد به درس دادن خیلی خوب بود راستش استاد زبان جدیدم باعث شد که از زبان خوشم بیاد ولی بدیش این بود که تکلیف زیاد میداد و گفت که فردا امتحان میگیره
زنگ تفریح خورد وسیله هامو جمع کردم گذاشتم تو کیفم
جونگکوک رفت داخل حیاط منم برای اینکه برای امتحان فردا اماده بشم کتابمو ورداشتم رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندن کتاب که....

خماریییی
دیدگاه ها (۳)

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

ناناصمون فالو شه💘https://wisgoon.com/www.salari1349

بانو فالو شه💘https://wisgoon.com/mary_jk

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط