نمی خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی

نمی خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تودستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هستی.
دیدگاه ها (۱)

مارگارت تاچر مینویسد: وقتی جوان بودم، قایق سواری را خیلی دوس...

ﻋﺸــــﻖ ﻫــﺎﮮ ﺍﻣﺮﻭﺯﮮ ﯾﻌﻨــﮯ ......... . . . ﺩﻭﺳﺘـــ ﺩﺍﺷﺘـــﻦ...

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفتبوته ی یاس کنار نرده ...

تو اینجاییبا همان چشم هاهمان دست هاو درست با همان اسم،شاید ا...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

لحظه‌به‌لحظه دلتنگت می‌شومانگار هر ثانیه‌ای که می‌گذرد بیشتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط