سخـــــــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم کــ

سخـــــــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم کــ ــه دیــدم مترسکـــــ بـه کــلاغ میــ ــگویــد: هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن فقـــط تنهــام نــذار!!
دیدگاه ها (۱)

وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنند ، اما گفتند اجازه ی صاحبش...

عقل نباشه این کارا رو میکنن

والااا

ببین چه باهم کنار اومدن

کیوکوشین کاراته

Forced MarriagePart 58چند ثانیه سکوت شدتهیونگ هنوز نگاهم می‌...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۱ روز سوم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز ...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

چندپارتی یونگی

فیک : بین راندها

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۲ چند ساعت بعد، لیا تقریباً همه‌چیز رو...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط