فیکشن هزبین هتل TVDeer
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت پنجم:
= باعث افتخارمه که اینکارو براتون انجام بدم.. اما ممکنه عواقبی داشته باشه که دست من نیست، باید ریسکشو قبول کنین..
- (به گمونم) اهمیتی نداره.. (باخودش میگه: دیگه اهمیت نداره..)
* واکس و آیون روبروی هم سر یه میز کوچیک داخل اتاق کوچیک تاریک نشستن که با نور شمع داخلش روشن شده..
= علاوه براون.. من انجام اینکارو با گرفتن روح مشتریام معامله میکنم..
- ینی روح منم میخوای؟ وقتی برم به یه خط زمانی دیگه روحم به چه دردت میخوره؟
= زمان میگذره..
- و..؟
= دوباره به همین روز میرسیم..
* واکس مکث میکنه..
- مشکلی نداره اما باید منو درست به هفتاد سال پیش ببری، من تضمین میخوام..
= البته.. از اونجایی که شما برای من خیلی خاصین، میتونیم سرچیز دیگهای معامله کنیم..
- مثل چی؟
* آیون لبخند میزنه و معامله جدیدو شرح میده..
*------------------------*
* آیون یه بشکن میزنه و شمع ها خاموش میشن..
اتاق در تاریکی مطلق فرو میره و فقط یدونه شمع که رو میزه روشن مونده..
= من پرتالی رو به هشتاد سال پیش باز میکنم تا ده سال بیشتر فرصت جبران اشتباهات گذشته رو داشته باشین..
اما قوانینی که میگم باید رعایت بشه تا نظم زمانی بهم نریزه..
در صورت عدم رعایت کارایی که میگم، ممکنه هر بلایی سرتون بیاد..
یوها.. جالب خواهد شد..🌚
* اشک ها در راهند..🌚😈
* تاکید میکنم وینسنت، اسپویل نکن..🌚
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت پنجم:
= باعث افتخارمه که اینکارو براتون انجام بدم.. اما ممکنه عواقبی داشته باشه که دست من نیست، باید ریسکشو قبول کنین..
- (به گمونم) اهمیتی نداره.. (باخودش میگه: دیگه اهمیت نداره..)
* واکس و آیون روبروی هم سر یه میز کوچیک داخل اتاق کوچیک تاریک نشستن که با نور شمع داخلش روشن شده..
= علاوه براون.. من انجام اینکارو با گرفتن روح مشتریام معامله میکنم..
- ینی روح منم میخوای؟ وقتی برم به یه خط زمانی دیگه روحم به چه دردت میخوره؟
= زمان میگذره..
- و..؟
= دوباره به همین روز میرسیم..
* واکس مکث میکنه..
- مشکلی نداره اما باید منو درست به هفتاد سال پیش ببری، من تضمین میخوام..
= البته.. از اونجایی که شما برای من خیلی خاصین، میتونیم سرچیز دیگهای معامله کنیم..
- مثل چی؟
* آیون لبخند میزنه و معامله جدیدو شرح میده..
*------------------------*
* آیون یه بشکن میزنه و شمع ها خاموش میشن..
اتاق در تاریکی مطلق فرو میره و فقط یدونه شمع که رو میزه روشن مونده..
= من پرتالی رو به هشتاد سال پیش باز میکنم تا ده سال بیشتر فرصت جبران اشتباهات گذشته رو داشته باشین..
اما قوانینی که میگم باید رعایت بشه تا نظم زمانی بهم نریزه..
در صورت عدم رعایت کارایی که میگم، ممکنه هر بلایی سرتون بیاد..
یوها.. جالب خواهد شد..🌚
* اشک ها در راهند..🌚😈
* تاکید میکنم وینسنت، اسپویل نکن..🌚
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۶.۱k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط