khiyanat duroqhin

khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝9

سوهو.. باشه ولی از ما گفتن...
که ا/ت و دیانا میان پایین و ا/ت: بابابزرگ من میرم شما از خودتون پذیرایی کنین
و به سمت عمارت پدرش راه میوفته و بعد معرفی دیانا و سی مین بعدش به سمت پاساژ راه میوفتن
ا/ت.. دیانا دست منو ول نمیکنی خب؟
دیانا.. چشم اوما
ادمین به دلیل گشادی فراوان خلاصه میکنه😐😂
که یه تخت و کلی وسایل میخرن اما باید ماشین بگیرن که براشون بیاره پس ا/ت با یکی از بادیگارد ها تماس میگیره و بهش میگه با یک ماشین باری بیاد و وسایل و از توی پاساژ بیاره و اوناهم به سمت عمارت راهی میشن
و جلوی عمارت وایمیستن
ویو دیانا
عمارت خیلی بزرگیه عمارت که نه قصره خیلی وقته خواب یه همچین جایی و میببنم ولی مطمئنم قراره یه بلایی سر ا.ت بیاد چون توی خواب هامم میبینم بهتره بهش بگم یا چی نمیدونم خیلی گیجم نمیدونم باید چیکار کنم راستش من همه اینده رو توی خواب میبینم نمیشه گفت توی خواب میبینم انگار همچی درباره زندگی خودمو دیگران و میدونم و مثل ی فیلم از جلوی چشم هام گذر میکنن و همینه که خیلی سخته و ترسناکه ولی یه چیزی توی گذشته اوما و اون هفت تا مرد جذاب هست خیلی شبیه به همه ولی من نمیتونم ببینم کاش هیچوقت ادرس اون عمارت و از توی جیب بابام کش نمیرفتم الان اون ادرس درست دست اوما ست و از همینه که میترسم و نباید بزارم بره به اون عمارت کوفتی البته تا زمانی که ندیدم گذشته اوما چیه باید جلوش و بگیرم
بنظرم باید ازش بخوام همه چیز و بهم بگه
نه مگه احمقی بگی اونم دروغ سر هم میکنه و میگه
ولی نه باید بدونم چیشده
دیانا.. اوما!
ا.ت.. بله
دیانا.. میشه ازتون بخوام گذشتتون و برام تعریف کنین
ا.ت.. چرا گذشته منو میخوای شیطون؟
دیانا.. میخوام بدونم اخه حس میکنم خیلی درد کشیدین که الان انقدر با همه سردین
ا.ت.. خب میتونی از خاله بورام بپرسی چون من حال و حوصله توضیح دادن ندارم
دیانا.. باشه یه چیزی میخواستم بگم!
ا.ت.. خب میشنوم ،
دیانا.. میشه این چند روز پیش من بمونین
ا.ت.. چرا مگه چیشدی؟
🧠دروغ بگم که چیزی نمیشه مگه نه
دیانا.. حالم خوب نیست به این روزا بد بینم
ا.ت.. نگران منی هه اره؟
دیانا.. اگه بگم نه دروغ گفتم
ا.ت.. نمیخواد نگران من باشی جوجه برو تو عمارت من میرم شرکت سوال هم داشتی از خاله بورام و خاله نیلا بپرس
دیانا.. پس لطفا مواظب خودت باش
و ا.ت لباس رسمی میپوشه و به سمت شرکت راهی میشه امروز یه جلسه مهم برای سهام دارهای شرکت و مدیر عامل شرکت بود که از ا.ت خواستن تا اونجا باشه بخواطر همون ا.ت زود تر کارهاشو انجام داد تا به این جلسه برسه ا.ت وارد شرکت میشه اصلا خوشش نمیاد با کارکناش گرم بگیری ولی با یه لبخند جدی یه سلام میده و به سمت اسانسور میره و اخرین طبقه یعنی طبقه ۲۰ و میزنه و بعد سه مین میرسه طبقه بیستم و رو به منشیش سوجون حرکت میکنه
ا.ت.. سلام کلید اتاقمو میخواستم(سرد و جدی)
سوجون.. خانوم پارک شما جلسه دارین
ا.ت.. (پوزخند)طبق برنامه ریزی روزانه من الان ساعت ۲:۱۵ و من ساعت ۲:۲۰ دقیقه جلسه دارم و ی سری اسناد هست که باید از توی دفتر بردارم حالا هم اگه سوالاتون تموم شد کلید اتاق و بدین(جدی و عصبی)
سوجون.. خانوم ایم داخل هستن و کلید دست ایشونه
و ا.ت بدون جواب دادن به اون ابله وارد دفتر میشه و نامرا از پشت میز بلند میشه
نامرا.. ا.ت شییییی بدو که جلسه داریم
ا.ت.. واستا یه چیزی باید بردارم
نامرا.. چی؟
که ا.ت در گشو میزشو باز میکنه و کلتشو ور میداره و توی صندوقچه مخفی روی دیوار میزاره و
نامرا.. حالا بریم؟
که ا.ت سرشو به نشانه مثبت بالاو پایین میکنه
و باهم وارد جلسه میشن تقریبا دو مین زود تر رسیدن ولی با شروع جلسه نوتیفی به لپتاپ نامرا میاد و نامرا همونجا شوکه میشه
نامرا..خانوم پارک
(دوستان هر جا لازم بود ا.ت مینویسم هرجا مینجی)
مینجی.. بله
نامرا.. میتونم یلحظه بیرون باهاتون یه چیزی و بگم ؟
مینجی به کنارش (به معنای میتونی درگوشم بگی )اشاره میکنه
نامرا:.........
مینجی.. خب امشب خودم مهمون هامون و قافلگیر میکنم
نامرا.......
مینجی.. اوکیه
و نامرا میره و سرجاش میشینه
مینجی.. ختم جلسه مابقی جلسه باشه بعد
و همون جا نامرا و ا.ت جلسه رو ترک میکنن و به سمت باند راه میوفتن
ا.ت.. مطمعنی
نامرا.. همین چند دقیقه پیش یه نوتیف اومد رو گوشیم
ا.ت.. اگه من بفهمم کدوم حرومزاده ای بوده
که میرسن به باند
ا.ت.. کار کدوم مادر به خطایی بوده (عربده و عصبی)
نامرا.. مینجی اروم باشش😐
مینجی.. چی چی اروم باش بحث یه تن صلاح سرده بعد تو میگی ارومم
مینجی.. میگم کدوم عوضی بار منو دزدیده
هانول.. خانوم دوربین ها رو حک کردیم اما هرشون پوشیده بود
دیدگاه ها (۹)

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝10مینجی.. من کار ندارم یا تا امشب اون م...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝11و ا.ت همونطور گریه میکنه اما اون مستر...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝8از نوشته های:𝗠𝗔𝗛𝗦𝗔ا/ت.. ای تف تو روحتو...

khiyanat duroqhinاز نوشته های:𝗠𝗔𝗛𝗦𝗔𝚙𝚊𝚛𝚝7بعد چند مین داداشش م...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝6ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝5(نکته دیانا داره صبحانه میخوره)حوصله ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط