ابوسعید ابوالخیر در راه بود گفت هر جا که نظر می‌کنم، بر ز

ابوسعید ابوالخیر در راه بود گفت هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند؛ گفتند کو، کجاست گفت: همه جاست، هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛ یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. آنجا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست؛ آن جا که یاری طالبِ محبت است و آنجا که رفیقی محتاج مروت.


https://www.bazarazerbaijaan.com/
http://unionclub.ir/
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

“ابوسعید ابوالخیر” گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر...

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود ، گفت : «هر جا که نظر می‌کنمبر ز...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:"هر جا كه نظر می‌كنمبر زمین...

💟 # حکایتابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر می‌...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر زم...

#داستان_شب...ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر...

شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:هر جا که نظر می‌کنم، بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط