عشق در تاریکی
عشق در تاریکی 39.
ک یهو دیدم سوهو داره میاد سمتم
( علامت سوهو ○ )
○ اوه ات تو اینجا چیکار میکنی؟
+ علیک سلام، با میچا و سارا امدیم تو اینجا چیکار میکنی ؟
○ 😅 سلام، اینجا مال یکی از دوستای داداشمه و امشب جشن گرفتن انگار صاحب اینجا هم کره ایه هم مافیا ( خیلی آروم دم گوشش میگه )
+ اوه الان کجان؟
○ توی طبقه دوم ک میشه هتل وی ای پی دوست داداشم امروز از کره امده
+ آها
سارا امد ( علامت سارا ☆ ، علامت میچا ♡ )
☆ اووووه آقای خوشتیپ هم ک اینجاست
○ چطوری پرنسس
☆ عالیم اینجا چیکار میکنی؟
○ هوووف قضیه اش طولانیه
☆ اهم هعی میچا کجاست رفت
+ رفت میکاپش تمدید کنه
☆ هعی این دختر یه دقیقه پاش یه جا وصل نمیشه، مطمئنم اگه باز از یکی خوشش بیاد باهاش میره مث سری پیش.
میچا یه جورایی دختر خوبی نیست و خیلی حوس بازه و خب رابطه تا حالا زیاد داشته ولی سارا برعکس میچا عه و حتی اگه به یه پسر غریبه سلام بده تا دو روز عذاب وجدان میگره و کلا دختر خیلی خوب و سر به زیری هست
+ ولش کن دیگه ایش
گارسون امد و برامون ویسکی هایی ک سارا سفارش داده بود رو آورد
؟ بفرمایید
○ خب دخترا من دیگه برم مراقب خدتون باشید
+ توهم همینطور
سوهو رفت و من و سارا تنها شدیم و بعد چند دقیقه میچا امد
♡ وااای دختراااا یه پسر دیدم خیلی کراشه بود
☆ هوووف میچا دو دقیقه دست از این کارا بردار
+ کجا بودی چرا اینقدر دیر کردی؟
♡ خب یه سر خواستم برم طبقه بالا
+ خدایاااا میچا میدونی چقدر خطرناکه؟
♡ اونو ولش کن خب رفتم بالا داشتم میگشتم ک یه پسر خیلی خوشتیپ و جذاب رو دیدم ولی حرف خیلی اخمو و عصبی بود و اصلا واینستاد تا باهاش حرف بزنم
+ دیوونه.
__ نیم ساعت بعد __
توی این نیم ساعت طبق معمول میچا غیب شد البته رفت وسط برقصه و یهو دیدم ک با یع پسر رفتن سمت اتاقا
و من و سارا موندیم حالم یکم بد بود و خواستم برم بیرون هوا بخورم پس به سارا گفتم و رفتم بیرون بار یه نفس عمیق گرفتم آخیششش داشتم خفه میشدم گوشیم در آوردم و دیدم سوهو پیام داده جوابشو دادم ک سریع سین زد داشتم باهاش چت میکردم و به کیوت بودنش میخندیدم ولی یه احساس عجیبی داشتم انگار یکی داشت نگام میکرد سعی کردم توجه نکنم ولی نمیشد به اطرافم نگاه کردم کسی نبود بعد چند دقیقه دوباره برگشتم داخل ک سارا هم گفت:
☆ بیا دیگه بریم میچا خدش صبح میاد.
+ آره بریم
از بار امدیم بیرون و...
این پارت یکم کوتاه شد هنوزم حالم خوب نیس و سر درد بدی دارم ولی...
فعلا این دو پارت بپذیرین
🙃🫶🏻
ک یهو دیدم سوهو داره میاد سمتم
( علامت سوهو ○ )
○ اوه ات تو اینجا چیکار میکنی؟
+ علیک سلام، با میچا و سارا امدیم تو اینجا چیکار میکنی ؟
○ 😅 سلام، اینجا مال یکی از دوستای داداشمه و امشب جشن گرفتن انگار صاحب اینجا هم کره ایه هم مافیا ( خیلی آروم دم گوشش میگه )
+ اوه الان کجان؟
○ توی طبقه دوم ک میشه هتل وی ای پی دوست داداشم امروز از کره امده
+ آها
سارا امد ( علامت سارا ☆ ، علامت میچا ♡ )
☆ اووووه آقای خوشتیپ هم ک اینجاست
○ چطوری پرنسس
☆ عالیم اینجا چیکار میکنی؟
○ هوووف قضیه اش طولانیه
☆ اهم هعی میچا کجاست رفت
+ رفت میکاپش تمدید کنه
☆ هعی این دختر یه دقیقه پاش یه جا وصل نمیشه، مطمئنم اگه باز از یکی خوشش بیاد باهاش میره مث سری پیش.
میچا یه جورایی دختر خوبی نیست و خیلی حوس بازه و خب رابطه تا حالا زیاد داشته ولی سارا برعکس میچا عه و حتی اگه به یه پسر غریبه سلام بده تا دو روز عذاب وجدان میگره و کلا دختر خیلی خوب و سر به زیری هست
+ ولش کن دیگه ایش
گارسون امد و برامون ویسکی هایی ک سارا سفارش داده بود رو آورد
؟ بفرمایید
○ خب دخترا من دیگه برم مراقب خدتون باشید
+ توهم همینطور
سوهو رفت و من و سارا تنها شدیم و بعد چند دقیقه میچا امد
♡ وااای دختراااا یه پسر دیدم خیلی کراشه بود
☆ هوووف میچا دو دقیقه دست از این کارا بردار
+ کجا بودی چرا اینقدر دیر کردی؟
♡ خب یه سر خواستم برم طبقه بالا
+ خدایاااا میچا میدونی چقدر خطرناکه؟
♡ اونو ولش کن خب رفتم بالا داشتم میگشتم ک یه پسر خیلی خوشتیپ و جذاب رو دیدم ولی حرف خیلی اخمو و عصبی بود و اصلا واینستاد تا باهاش حرف بزنم
+ دیوونه.
__ نیم ساعت بعد __
توی این نیم ساعت طبق معمول میچا غیب شد البته رفت وسط برقصه و یهو دیدم ک با یع پسر رفتن سمت اتاقا
و من و سارا موندیم حالم یکم بد بود و خواستم برم بیرون هوا بخورم پس به سارا گفتم و رفتم بیرون بار یه نفس عمیق گرفتم آخیششش داشتم خفه میشدم گوشیم در آوردم و دیدم سوهو پیام داده جوابشو دادم ک سریع سین زد داشتم باهاش چت میکردم و به کیوت بودنش میخندیدم ولی یه احساس عجیبی داشتم انگار یکی داشت نگام میکرد سعی کردم توجه نکنم ولی نمیشد به اطرافم نگاه کردم کسی نبود بعد چند دقیقه دوباره برگشتم داخل ک سارا هم گفت:
☆ بیا دیگه بریم میچا خدش صبح میاد.
+ آره بریم
از بار امدیم بیرون و...
این پارت یکم کوتاه شد هنوزم حالم خوب نیس و سر درد بدی دارم ولی...
فعلا این دو پارت بپذیرین
🙃🫶🏻
- ۱۵۳
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط