ظظ ظظ
ظظ ظظ
چند پارتی وقتی دوستید
شروع پارت ۱ :
ات : خدایا چقدر بد شانسم
او راستی من ات هستم ۱۷ ساله و دوستی ندارم جز یونگی من که بهش می گم شوگا و پسر همسایمون هست و مامانش دوست مامانمه
خوب دیگه و من داشتم خواب می دیدم با کراشم دارم ازدواج می کنم که مادر محترم بیدارم کرد برای مدرسه ..... دیگه بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو کردم اومدم بیرون
مامان : ات بیدار شدی به امید خدا
ات : آره راستی از بیرون صبحونه می گیرم
مامان : نـــــه
ات : مامان شوگا بهم بده کاره باید برام صبحونه بگیره
مامان : باشه خدافظ
ات : بای
رفتم دم در خونه شوگا زنگ رو زدم که درو شوگا باز کرد و با بالا تنه لخت بود و فقد شلوار لباس فرم پاش بود
شوگا : سلام
ات : اولن سلام دومن زود باش آماده شو سومن باید برام صبحونه بگیری ( با لحن تند )
شوگا : باشه باشه نفس بکش وایسا الان می یام
شوگا رفت لباس پوشید اومد و راه افتادیم تویه راه واسم نودل فوری گرفت و چون کم غذا بودم اونم باهام خورد ....... دیگه رسیدیم مدرسه من جز شوگا دوستی ندارم و خوشمم نمیاد دوستی پیدا کنم ......... دیگه معلم آمد درس دادو زنگ تفریح خورد یه پسره بود اسمش اَلِکس بود روش کراش داشتم
ویو الکس
سوهو ( دوست الکس ) : هی اون دختره رو ببین
الکس : کدوم ات رو می گی
سوهو : خیلی خوش اندامه با لباس باز خیلی سکسی می شه
الکس : آره ..... وایسا یه ایده دارم
سوهو : نمی خواد بگی فهمیدم
ویو ات
داشتم می رفتم سمت شوگا که الکس اومد جلوم
الکس : سلام خانم خانما
ات : سلام
الکس : بیا اینو بگیر
یه نامه دادو رفت نامه رو چون داشتن بهم نگاه می کردن گذاشتم تو کیفم رفتم سمت شوگا و رفتیم خونه ..... مامانم سر کار بود نشستم پای درسام یاده نامه افتادم بازش کردم توش نوشته بود :
سلام خانم خانما منو می شناسی الکسم خب می رم سر اصل مطلب من از تو خوشم اومده و می خوام قرار بزاریم اگه قبول می کنی بیا کافه ( ... ) جمعه
حمایت 💋
چند پارتی وقتی دوستید
شروع پارت ۱ :
ات : خدایا چقدر بد شانسم
او راستی من ات هستم ۱۷ ساله و دوستی ندارم جز یونگی من که بهش می گم شوگا و پسر همسایمون هست و مامانش دوست مامانمه
خوب دیگه و من داشتم خواب می دیدم با کراشم دارم ازدواج می کنم که مادر محترم بیدارم کرد برای مدرسه ..... دیگه بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو کردم اومدم بیرون
مامان : ات بیدار شدی به امید خدا
ات : آره راستی از بیرون صبحونه می گیرم
مامان : نـــــه
ات : مامان شوگا بهم بده کاره باید برام صبحونه بگیره
مامان : باشه خدافظ
ات : بای
رفتم دم در خونه شوگا زنگ رو زدم که درو شوگا باز کرد و با بالا تنه لخت بود و فقد شلوار لباس فرم پاش بود
شوگا : سلام
ات : اولن سلام دومن زود باش آماده شو سومن باید برام صبحونه بگیری ( با لحن تند )
شوگا : باشه باشه نفس بکش وایسا الان می یام
شوگا رفت لباس پوشید اومد و راه افتادیم تویه راه واسم نودل فوری گرفت و چون کم غذا بودم اونم باهام خورد ....... دیگه رسیدیم مدرسه من جز شوگا دوستی ندارم و خوشمم نمیاد دوستی پیدا کنم ......... دیگه معلم آمد درس دادو زنگ تفریح خورد یه پسره بود اسمش اَلِکس بود روش کراش داشتم
ویو الکس
سوهو ( دوست الکس ) : هی اون دختره رو ببین
الکس : کدوم ات رو می گی
سوهو : خیلی خوش اندامه با لباس باز خیلی سکسی می شه
الکس : آره ..... وایسا یه ایده دارم
سوهو : نمی خواد بگی فهمیدم
ویو ات
داشتم می رفتم سمت شوگا که الکس اومد جلوم
الکس : سلام خانم خانما
ات : سلام
الکس : بیا اینو بگیر
یه نامه دادو رفت نامه رو چون داشتن بهم نگاه می کردن گذاشتم تو کیفم رفتم سمت شوگا و رفتیم خونه ..... مامانم سر کار بود نشستم پای درسام یاده نامه افتادم بازش کردم توش نوشته بود :
سلام خانم خانما منو می شناسی الکسم خب می رم سر اصل مطلب من از تو خوشم اومده و می خوام قرار بزاریم اگه قبول می کنی بیا کافه ( ... ) جمعه
حمایت 💋
- ۱۴۵
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط