بی اختیار

بی اختیار
دست هایش را گرفتم !
ضربانم تندتر از همیشه میزد جور
دیگری نگاهم کرد به گمانم ، به دنیا آمده بود
که ویران کند بنیان مرا ...


#فرشید_عسکری #ازدواج
دیدگاه ها (۱)

دکترم گفته که باید هر صبح ناشتا،شعر و غزل گوش کنم یا اگر شعر...

تــو که موهایت را باز میکنی«شـــب» ...بسـاطش را جمـع میکنـد....

تـو چرا جـمله نبات و شکرے؟تو چرا دلبر و شیرین نظرے؟؟ #مولانا...

صبحکه بیدار شدم،نفسم بند آمده بوددیشب با #تو،تمام کوچه های ش...

پارت ۱۸اوضاع خوب نبود. دانزو میدانست که از شیسویی کتک خورده ...

پارت ۱۰ان شب یجورایی بهتر گذشت، با وجود افتضاحی که به بار ام...

Burned Wings galaxy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط