من دلم میخواد اون موقع که صدای جفتمون از خستگی گرفته بشین

من دلم میخواد اون موقع که صدای جفتمون از خستگی گرفته بشینم کنارت
لیوانمو بغل کنم اونجوری که تو دوست داری
تو بغلم کنی اونجوری که من دوست دارم
با صدای خسته ات حرف زدنتو گوش کنم
تکون خوردن لباتو نگاه کنم
بازی کنم با رگای دستات
خیره شم به بهشت بین یقه و گردنت

دلم میخواد روی بزرگترین پله برقی دنیا وایسیم و  همدیگرو نگاه کنیم
که نترسم که میخوریم زمین
غرق شم توت...
دلم میخواد قهوه امو دوست نداشته باشم و بجاش قهوه ی نصفه خورده ی تورو دوست داشته باشم
دوست دارم دست ببرم تو موهات و راه برگشتو گم کنم
دلم میخواد تمام طول روزمو بدم و بجاش تورو اول صبح و آخر شب حس کنم کنارم...

بنفیسیات
دیدگاه ها (۱)

کافه پاراگراف:ما نمی تونیم آقا. ما خیلی ترسوییم. ما نمی تونی...

کافه پاراگراف:وای از بی حواسی اول صبح ! تا بخواهد شیرینی روی...

راستش ما سرِ جمعه کلاه میگذاشتیم!و از همان دمِ صبح مینشستیم ...

از وقتی تو اومدی جورِ دیگه ایی به دخترای مو مشکی نگاه می کنم...

Forced marriagePart7سمت آشپزخونه رفتم برای خودم قهوه درست کر...

همخونه اجباری... پارت 31."ویو پارک دوین"صبح...ساعت هفت و نیم...

life like hellp:7جونگکوک اومد سمتم و منم پشیمون و ناراحت پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط