شاعر شدم که جوهر خودکار بفهمد

شاعر شدم که جوهر خودکار بفهمد
وقتی که نشد درد مرا یار بفهمد

انگار در این شهر کسی قصد ندارد
انکار مرا از پس دیوار بفهمد

انگار در این شهر کسی سعی ندارد
دیوار مرا فارغ از انکار بفهمد

دور و بر من پر شده از سایه و بی شک
یک سایه نباید غم جاندار بفهمد
دیدگاه ها (۳)

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏــ...

با کســـــی باش؛کــــه تــــو را بَلــــــد باشـــــدنــــــ...

ایـن شهــر ؛پُـر از صدایِ مردمی سْــت کـههمچنـان که تو را می...

زن و مرد"مخالف" نیستند!"مخالف" یعنی؛دو قطب جدا از هم!کاش،به ...

نقطه ی آرامش

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

کپشن برای توعه رفیق❤️"بعضی آدمها دنيا رو زيبا ميکنند"آدمايی ...

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

★彡   Part 56 彡★ ( تهیونگ ) من چی گفتم؟اشتباهه.رینا هیچ وقت ن...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط