Spurte jeg, jeg vet ikke khvamt lo og gikk.Jeg forsto spø

Spurte jeg, jeg vet ikke khvamt lo og gikk.Jeg forsto spøken jeg brevet hans hjerte var.🤘 🏻 🙃
_______________
بهش گفتم دیگه نمی خوامت خندید و رفت.
فهمیدم شوخی من حرف دلش بود. 🤘 🏻 🙃
@PaperyHeart
دیدگاه ها (۱)

حاجی بهضیاتون خیلی بدیددد میآید نسبت میزنید بعد انگار نه انگ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

پارت ۲۹ 🖤چند روز بعد، همه‌چیز آرام‌تر شده بود. پرونده بسته ش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

...پنج پارتی از جیمین....

💜 پارت چهارم | پایانشب کم‌کم به پایان می‌رسید.نامجون و یونگی...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

آخرین بحث پارت ۱۳

پشت لبخند جیمین پارت هشتماجرای جیمین تموم شده بود و مثل همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط