دستانم را در دستانت

دستانم را در دستانت
محکم تر بگیر ؛
مانند مادری که دستان فرزندش
را در دستانش می فشارد ؛
اگر خواستم جایی دور از تو بروم
به من این اجازه را نده ؛
شاید می خواهم امتحان کنم
نگرانم می شوی یا نه ؛
تمام حواست را
فقط جمع من کن ؛
من از گم شدن های
بی حواس تو
نسبت به خودم ،
خیلی ،
می ترسم ...
دستانم را هیچ وقت رها نکن
حتی زمانی که قصدم
گم شدن در
آغوشت است ....
دیدگاه ها (۷)

به باران ســـــپرده اموقت آمدنت …هـــوای کوچه را داشته باشد ...

عشقاین است که جغرافیایی نداشته باشدو توتاریخی نداشته باشیعشق...

به ساعت منتوتمام قرارها را نیامده ‏ای،کدام نصف‏ النهار را از...

تو یک زنی...زیبا باش!لباس خوب بپوش !خودت را به صرف قهوه ای د...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط