دیانا: از خواب پاشدم ارسلان روم بود و تو بغلش بودم .... ه

دیانا: از خواب پاشدم ارسلان روم بود و تو بغلش بودم .... هرچه‌قدر سعی کردم نتونستم از بغلش جدا بشم .... آروم دستمو بردم بین موهاش خیلی نرم و خوش فرم بودن دستمو رو موهاش گذاشتم و نوازش میکردم


ارسلان: نکنن

دیانا: وای ارسلان پاشو

ارسلان: خوابم میاد هیس

دیانا: پاشو ارسلان

ارسلان: یکم دیگه

دیانا: از رو من پاشو خودت تا شب بخواب

ارسلان: از روش بلند شدم و گفتم .. بیا

دیانا: پاشدم و رفتم سرویس و رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم ویه هودی تا بالای ناف پوشیدم با یه ساپورت مشکی و رفتم یکم نون و نوتلا خوردم بعدشم موهامو شونه زدم و بستم و رفتم بالا سر ارسلان

دیانا: ارسلان .... ارسلان...ارسلان...ارسلانننننن

ارسلان: جانم چیه

دیانا: پاشو منو ببر آرایشگاه

ارسلان: مگه من نوکرتم

دیانا: پاشووووو

ارسلان: باشه.... دیانا

دیانا: جانم

ارسلان: انداختمش رو خودم و دستمو دورش حلقه کردم

دیانا: چته

ارسلان: عسل هم امشب هست و عمو اینا ..

دیانا: ارسلان تو گفتی نمیانننننن

ارسلان: امشب یه سوپرایز خفن دارم برات و واسه همینم باید حسودامون باشن

دیانا: ارسلان ...

ارسلان: به خاطر من

دیانا: باشه فقط

ارسلان: لبامو قفل کردم رو لباش یه جور مورفین بود هر لحظه بیشتر بدنم گر میگرفت تا اینکه خودشو پس کشوند

دیانا: ارسلان ببرم آرایشگاه دیرههه
دیدگاه ها (۱۲)

عکس مامان و بابا ارسلان رو کی داراهه؟

ارسلان : دیانا رو رسوندم آرایشگاه و خودمم یه کیک و شیر کاکائ...

ارسلان: دیانا بچه بازی در نیار دیانا: ولم کن میخوام برم ارسل...

دیانا: ارسلان ارسلان: جانم دیانا: میشه بریم بیرون یه دور بزن...

Plan Aویو تیلور: انقدر مست شدم که سرم گیج میرفت گفتم برم حمو...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط