باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو
بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو

تو همیشه در پی آزار من بودی ولی
من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو

راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن
این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو

خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست
خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو

می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود
می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو
دیدگاه ها (۴)

بیت بیت غزل از درد شکایت داردشعرهایم همه از هجر روایت داردغز...

‌ ‌ آنکه در حسرت دیدار رخت سوخت منم آنکه در راه تو بس دیده ب...

بریده از دقایقم ، غزل سرای غصه هانگاه دل به سوی تو ، نگاه تو...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

سلام!حال همه‌ی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خ...

ریشه در خاک - فریدون مشیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط