چند پارتی
چند پارتی ...
درخواستی
وقتی زنشی و ناراحتی قلبی داری و به اون نگفتی و اون میفهمه ..
ات . درود من ات هستم جئون ات من ۲ ساله با جنگکوک ازدواج کردم
توی این دو سال با جنگکوک بهترین ها رو تجربه کردم
.
.
امروز حدود ساعت ۱ بود که جنگکوک اومد خیلی نگرانش بودم هیچ وقت انقدر دیر نمیکرد وقتی وارد شد سریع رفتم سمتش
ات . کوک عزیزم چقد دیر اومدی
جنگکوک . چی حتما باید به تو هم جواب پس بدم دیر اومدم که دیر اومدم
ات . چرا اینجوری حرف میزنی مگه چی گفتم
جنگکوک . حوصلت رو ندارم ات
ات . یعنی چی حوصلت رو ندارم هااا دیر اومدی شاکی هم هستی ؟
همون لحظه جنگکوک یه داد بلندی زد و گفت
کوک . اه ات خستم حرص نده
جنگکوک داشت میرفت که رنگ رژ قرمزی روی یقه ی لباس سفیدش دیدم
ات . وایسا ببینم ( یقش رو گرفت
ات . چیش کی بودی هااا این جای رژ چی جنگکوک این چی هاااا بگو ببینم رژ کی با کی بودی بهم خیانت میکنی برا همین دیر اومدی هاااا ( داد ، گریه
جنگکوک . سر من داد نزن اره پیش یکی دیگه بودم به تت چه هااا گمشو اون ور
پرتش میکنه و میره سمت اتاقش ات رفت سمت اشپز خونه یه لیوان برداشت و با گریه نتونست رو پاش وایسه و افتاد لیوان شکست و .....
ویو جنگکوک .
رفتم بالا اصلا از این رژ قرمز خبرم نداشتم رفتم بالا خیلی خسته و عصبی بودم به جد ثانیه نکشید که دیدیم صدای شکستن میاد رفتن پایین و ات رو توی اشپزخونه روی زمین دیدگ سریع بغلش کردم ...
.
.
.
ادامه دارد ...
درخواستی
وقتی زنشی و ناراحتی قلبی داری و به اون نگفتی و اون میفهمه ..
ات . درود من ات هستم جئون ات من ۲ ساله با جنگکوک ازدواج کردم
توی این دو سال با جنگکوک بهترین ها رو تجربه کردم
.
.
امروز حدود ساعت ۱ بود که جنگکوک اومد خیلی نگرانش بودم هیچ وقت انقدر دیر نمیکرد وقتی وارد شد سریع رفتم سمتش
ات . کوک عزیزم چقد دیر اومدی
جنگکوک . چی حتما باید به تو هم جواب پس بدم دیر اومدم که دیر اومدم
ات . چرا اینجوری حرف میزنی مگه چی گفتم
جنگکوک . حوصلت رو ندارم ات
ات . یعنی چی حوصلت رو ندارم هااا دیر اومدی شاکی هم هستی ؟
همون لحظه جنگکوک یه داد بلندی زد و گفت
کوک . اه ات خستم حرص نده
جنگکوک داشت میرفت که رنگ رژ قرمزی روی یقه ی لباس سفیدش دیدم
ات . وایسا ببینم ( یقش رو گرفت
ات . چیش کی بودی هااا این جای رژ چی جنگکوک این چی هاااا بگو ببینم رژ کی با کی بودی بهم خیانت میکنی برا همین دیر اومدی هاااا ( داد ، گریه
جنگکوک . سر من داد نزن اره پیش یکی دیگه بودم به تت چه هااا گمشو اون ور
پرتش میکنه و میره سمت اتاقش ات رفت سمت اشپز خونه یه لیوان برداشت و با گریه نتونست رو پاش وایسه و افتاد لیوان شکست و .....
ویو جنگکوک .
رفتم بالا اصلا از این رژ قرمز خبرم نداشتم رفتم بالا خیلی خسته و عصبی بودم به جد ثانیه نکشید که دیدیم صدای شکستن میاد رفتن پایین و ات رو توی اشپزخونه روی زمین دیدگ سریع بغلش کردم ...
.
.
.
ادامه دارد ...
- ۱۶.۰k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط