#شام_غریبان

#شام_غریبان
 دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست

بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست
دیدگاه ها (۷)

#شام_غریباندر غروبی میان آتش و دودپسری را به نیزه ها بردند ر...

#شام_غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط