#چند پارتی

#چند پارتی


وقتی پسش میزنی

خسته از شرکت برگشته بودی و داشتی درو باز میکردی
درو باز کردی و وارد خونه شدی
برعکس همیشه که با صدای گرمی حضورتو به هیونجین میگفتی فقط روی مبل دراز کشیدی و با دستات صورتتو پوشوندی که خوابت برد

ده دقیقه بعد:
لمس های گرم و آرومی رو روی صورتت احساس کردی که باعث شد چشماتو باز کنی
هیون: چرا اینجا خوابیدی هوم؟

روی مبل نشستی

ا/ت :یکمی خسته بودم

چیزی نگفت و فقط به چشمات خیره شد تا بلند شدی و رفتی تو اتاق و لباساتو عوض کردی
تو همین هین هم هیون داشت میومد تو اتاق که خارج شدی
و آروم از کنارش رد شدی
اون هم با تعجب بهت خیره موند
هیون : چیزی شده؟
بدونه اینکه نگاهش کنی گفتی
:نه
رفتی آشپز خونه و شروع کردی به درست کردن شام
هیون هم تو اتاق ذهنش درگیر تو بود
بعد چند دقیقه کارت تموم شد ولی فقط به غذا خیره شدی
واقعا اشتها نداشتی
هیونو صدا کردی و اونم اومد
به میز خیره شد
هیون:چرا فقط یه ظرف؟
لبخند مصنوعی زدی
: من شام خوردم
و رفتی نشستی تو اتاق ته راهرو و فرو رفتی تو گوشیت
بعد چند دقیقه صدای در زدن اومد و هیون اومد تو
هیون : چرا اینجا؟
: عاا
نگاهتون دادی به بالکن
:بخاطر بالکنش
هیون:او باشه
و با دودلی رفت بیرون
شبو همون جا گذروندی و صبحه زود رفتی سر کار
وارد دفترت شدی و خواستی از منشیت جلسه ها و قرار های امروزو بپرسی که اون دختری که با هیونت عکسی از قرارشون پست کرده بود یادت اومد
با مشتت زدی به پیشونیت
:آه لعنتی
تو فکرت با خودت کلنجار میرفتی که صدای منشیت تورو پروند
دیدگاه ها (۱)

دوستان متاسفانه درخواستاتون پاک شددرخواستی دارین اینجا بفرم...

#تکپارتی#درخواستیوقتی خواهر ۱۴ سالشی و قصد خودکشی داریاز مدر...

تولد نیما

درخواستیدرو باز کردی و وارد خونه شدی صدای خنده ی دریکو میومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط