پارت

پارت ۹

وقتی مدت زمان کاری مون تموم شد از قصر اومدم بیرون
هنوز به موقع ای فکر میکردم که پادشاه بهم نیشخند زد
تو همین فکر بودم که با پریدن کسی روی کمرم از فکر بیرون اومدم
جیمین:سلام کوکیییی
کوک:سلام حیوون عزیز لطف کن از کولم بیا پایین
جیمین:یاااا کسی با دوستش که امروز نزدیک بود به درک واصل شه اینطوری حرف نمیزنه
کوک:باز چیکار کردی نکنه یکی داشته از شاهزاده ی عزیزت بد حرف میزده تو هم با توهماتت گفتی چرا درباره ی شوهرم بد میگین(خنده)
جیمین:هی من که دیگه انقدر خر نیستم که جلوی همه اینو بگم
کوک:پس چکار کردی
جین:اقا امروز با یکی از سربازا دعواش شده بعد شانس اورده قبل از اینکه بخاطر کتک خوردن همون جا جون بده ارشدش رسیده به دادش
کوک:کاش شانسی که این داشت رو ما هم داشتیم
جین:همینه
کوک:راستی حالا چرا دعواتون شد
جیمین:مرتیکه ی خر انتظار داره معجزه کنم
بازوش زخمی شده بود باید بخیه میزدم
وقتی کارمو شروع کردم نشست به غر زدن سرم که چرا تموم نمیشه, چرا انقدر درد داره,تو کارتو بلد نیستی وگرنه بهتر بخیه میزدی,بهتر بود برم پیش یکی دیگه و........
بعد منم اعصابم خورد شد بخیه اخر رو جوری زدم که صداش تا هفت اسمون رفت
وقتی ساکت بهش نگا کردم که داشت با اخمی که هر کسی رو میترسوند نگام میکرد همون لحظه اون یکی دستشو بالا اورد و گردنمو گرفت لامصب مثل چی زور داشت کم کم داشتم از هوش میرفتم که فرشته ی نجاتم پیدا شد و منو از دست اون غول بیابونی نجات داد
ولی همون از کاری که با مرد کردم راضیم
این حرفو با افتخاری که از صداش معلوم بود گفت
جین:هی بچه ها بهتره بریم وگرنه میان گیر میدن
کوک:راست میگی
جیمین:بای بای
کوک: خدافظ
جین:بعدا میبینمتون
و راهمون رو از هم جدا کردیم
وقتیبه اتاقم رسیدم دیدم باز صدای کل کل کردن کای و یونا میاد اهه اینا کی دست از این کارا شون بر میدارن
در رو باز کردم که.............
دیدگاه ها (۵)

خب ۳ تا شخصبت جدید داشتیم اون ها رو هم معرفی کنیم🎀اسم:کارینا...

پارت۱۰در رو باز کردم که یهو بالشتی که یونا با تمام توان به س...

تولدت مبارک بینییی🎀🎉

- آپدیت استوری اینستاگرام جونگین به مناسبت تولد چانگبین ⚡️:‏...

پارت 2 مافیای عاشق من 💜

اما من عاشقتم!پارت ۴ ویو کوک همینطور داشتم بهشون نگاه مقکردم...

وقتی دارین اهم اهم میکنین و جیغ میزنین و گریه میکنینارام : ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط