نبرد در خیابانهای شهر به اوج خود رسیده بود. دود غلیظی فض
نبرد در خیابانهای شهر به اوج خود رسیده بود. دود غلیظی فضا را پر کرده بود و صدای انفجارها و فریادها گوش فلک را کر میکرد. اعضای کلاس 1A، حالا همگی قهرمانان حرفهای و ۱۹ ساله، با تمام توان در برابر نیروهای دانشمند دیوانه مقاومت میکردند. شوتو با یخهای عظیمش مسیر حمله دشمن را سد کرده بود و باکوگو با انفجارهای پیدرپی، راه را برای پیشروی تبهکاران میبست. اوراراکا با دستکاری گرانش، اجسام سنگین را به سمت دشمنان پرتاب میکرد و ایزوکو، با تمام قدرت کوسهاش، "وان فور آل"، در خط مقدم مبارزه با خود دانشمند دیوانه درگیر بود.
درست در لحظهای که به نظر میرسید دانشمند دیوانه در آستانه شکست است، ناگهان نوری خیرهکننده در میان میدان نبرد درخشید. پرتالی عظیم و ناپایدار در هوا شکافته شد و از دل آن، هیبتی آشنا اما ترسناک پدیدار گشت. دانشمند دیوانه، در آخرین لحظات، موفق شده بود از ایزوکو مقداری خون بگیرد و از آن برای باز کردن دروازهای به بعدی دیگر استفاده کند. اما چیزی که از آن پورتال بیرون آمد، حتی از تصور خود دانشمند دیوانه هم فراتر بود.
آن موجود، ایزوکو میدوریا بود. اما نه ایزوکوی آشنای آنها. این ایزوکو، **فاقد کوسه** بود، اما چشمانش از شرارتی سرد و بیرحم برق میزد. هالهای تاریک و سنگین او را احاطه کرده بود و حضورش، حتی قویترین قهرمانان را به وحشت میانداخت. همه میدانستند که این ورژن ایزوکو، یکی از اعضای خطرناک "لیگ تبهکاران" در دنیای خودش است؛ موجودی که کابوس هر قهرمانی بود و نامش با وحشت بر زبانها جاری میشد.
حالا، در میان هرج و مرج نبرد، دو ایزوکو رو در روی هم قرار گرفته بودند. یکی، ایزوکو میدوریای قهرمان، با ارادهای پولادین و کوسه "وان فور آل" که میراث ابرقهرمانان پیشین بود، و دیگری، ایزوکو میدوریای تبهکار، نسخهای تاریک و بیکوسه از خودش، که تنها هدفش نابودی و آشوب بود. سکوتی سنگین بر میدان نبرد حاکم شد. همه نگاهها به این دو ایزوکو دوخته شده بود؛ تقابل آینههایی شکسته که یکی نور و دیگری تاریکی را نمایندگی میکرد.
چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ایزوکو قهرمان میتواند با نسخهی شرور خودش مقابله کند؟
خب این یکمش..... بقیه اش فردا
درست در لحظهای که به نظر میرسید دانشمند دیوانه در آستانه شکست است، ناگهان نوری خیرهکننده در میان میدان نبرد درخشید. پرتالی عظیم و ناپایدار در هوا شکافته شد و از دل آن، هیبتی آشنا اما ترسناک پدیدار گشت. دانشمند دیوانه، در آخرین لحظات، موفق شده بود از ایزوکو مقداری خون بگیرد و از آن برای باز کردن دروازهای به بعدی دیگر استفاده کند. اما چیزی که از آن پورتال بیرون آمد، حتی از تصور خود دانشمند دیوانه هم فراتر بود.
آن موجود، ایزوکو میدوریا بود. اما نه ایزوکوی آشنای آنها. این ایزوکو، **فاقد کوسه** بود، اما چشمانش از شرارتی سرد و بیرحم برق میزد. هالهای تاریک و سنگین او را احاطه کرده بود و حضورش، حتی قویترین قهرمانان را به وحشت میانداخت. همه میدانستند که این ورژن ایزوکو، یکی از اعضای خطرناک "لیگ تبهکاران" در دنیای خودش است؛ موجودی که کابوس هر قهرمانی بود و نامش با وحشت بر زبانها جاری میشد.
حالا، در میان هرج و مرج نبرد، دو ایزوکو رو در روی هم قرار گرفته بودند. یکی، ایزوکو میدوریای قهرمان، با ارادهای پولادین و کوسه "وان فور آل" که میراث ابرقهرمانان پیشین بود، و دیگری، ایزوکو میدوریای تبهکار، نسخهای تاریک و بیکوسه از خودش، که تنها هدفش نابودی و آشوب بود. سکوتی سنگین بر میدان نبرد حاکم شد. همه نگاهها به این دو ایزوکو دوخته شده بود؛ تقابل آینههایی شکسته که یکی نور و دیگری تاریکی را نمایندگی میکرد.
چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ایزوکو قهرمان میتواند با نسخهی شرور خودش مقابله کند؟
خب این یکمش..... بقیه اش فردا
- ۲۰۶
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط