#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت25

شوگا:(سکوت)

یِنا:همه داشتن می‌رقصیدن که دیجی گفت....

دیجی:خوب آهنگ پارتی تموم شد میریم برای آه....

یِنا:چی شد؟

تهیونگ:نمدونم

یِنا:میون اون همه جمعیت یه نفر بود که منم با هزار جور بد بختی از بین این همه جمعیت رفتم وسط که دیدم......

لیا:توی عوضی اینجا چیکار میکنی؟

سو اه:اومدم لیدیم رو ببرم(پوزخند)

یِنا:تو.....چرا اومدی؟

سو اه:گفتم اومدم تو رو ببرم

تهیونگ:چه گوهی خوردی؟

سو اه:شما کی باشی؟....
آهاااا تو کیم تهیونگی نه؟
میشناسمت یه عوضی اشغال درست نی؟(پوزخند)

یِنا:ببند دهنت و مرتیکه ی هیز بعد 5 سال اومدی میگی میخوای من و ببری میدونی تو این 5 سال چی کشیدم هاااااا(هاااا آخرش رو با عربده میگه)
تو رفتی تفریح نرفتی برای کار نه؟(پوزخند)فکر کردی من 5 سال منتظرت میمونم ها؟منم زندگی دارم منم صبری دارم خودت گفتی 1 سال نشده بر میگردی(داد و گریه)

سو اه:بیبی من واقعا متاسفم و ببخشید من واقعا برای کار رفته بودم ولی مجبور شدم اونجا بمونم.....

یِنا:به من نگو بیبی و اینم بدون هیچ وقت نمیبخشمت هیچ وقت(گریه)تو مجبور نشدی تو محبوب شدی بین دخترای هرزه ای که هر شب زیر یکی بودن درست نمیگم؟(گریه و خنده سر اعصبانیت و داد)

سو اه:دهنت و ببند یِنا(داد)

تهیونگ:تو هق نداری سرش داد بزنی(عربده)

سو اه:(پوزخند)یِنا اون دوست هرزه ات کو ها؟

یِنا:دهنت و ببند سو اه فکر کنم هر روز یه عالمه هرزه دورت جمع میکردی هرزه ها رو با ادم های عادی اشتباه میگیری نه؟(خنده)تو یه ادم هیزی تو منی که باهات 4 سال رابطه داشتم رو ترک کردی و با یه هرزه وارد رابطه شدی؟درسته آقای هان؟

سو اه:خفه شو هرزه ی جندهههههه(عربده)

(سو آه داشت میومد یِنا رو بزنه)

یِنا:(جیغغغغغغغ)

(تا جیغ زد لیا و میا و جینو اومد جلو)

جینو:داشتی میگفتی(گردنش و صدا میده)

میا:بسم الله ‌‌مرتیکه(استیناشو میده بالا)

پسرا:😐😳

لیا:............(فحش های رکیک)(دستاش و صدا میده)

سو اه:لیا چطوری هرزه کوچولو

یِنا:بهش نگو هرزه بهش بگو سلیطه(پوزخند)

لیا:من سلیطه تر از این حرفام جوجه

یِنا:بریم تو کارش؟

دخترا:بریم

(دخترا رفتن جلو تا تونستن سو آه رو زدن آنقدر زدن که سو آه بیهوش شد)

لیا:افرین

یِنا:خوشم اومد

جینو:دلم خنک شد

میا:.........(فحش های بی ناموسی)

دخترا/پسرا:😐

میا:باشه هالا(خنده)

تهیونگ:خوشمان آمد چه کردین(خنده)

دخترا:ما اینیم دیگه(خنده)(پوزخند)

لیا:همین جوری که داشتیم حرف میزدیم و سو آه اون وسط له و لورده شوده بود یه دختر از در اومد داخل و گفت.....

دختره:ددی سو اه ددیم کجاست؟

یِنا:(پوزخند)‌

دختره:سو آه چی شده؟(سمت سو آه رفت)

دختره:چه گوهی خوردین؟(داد)

یِنا:دهنت و جمع میکنی یا جمعش کنم؟

لیا:دهن نی گاراژه(خنده)

دخترا:(خنده)

‌دختره:گوه خوردم(ترسیده)

یِنا:دلیل نمیشه ‌صرفا چون دهن داری گوه بخوری که(جدی)

دختره:(سکوت)(فرار)

میا:دختره هرزه(خنده)

جیمین:بادیگارد بیا این اسکل و ببر بیرون(داد)

لیا:بی ادب اسکل چیه؟

جیمین:ببخشید

لیا:من ابنا رو بهت یاد دادم یا بهت یاد دادم بگی کصکش(چشمک)
باید بگی بادیگارد بیا این کصکش و ببر(خنده)

جیمین:(خنده)

(خلاصه مهمونی تموم شد و همه مهمونا رفتن)

ادامه دارد:-)
دیدگاه ها (۰)

#عشق_جنایت 🔪پارت 26(معمونی تموم شد و همه مهمونا رفتن)تهیونگ:...

#عشق _ جنایت 🔪پارت27میا: رفتیم پایین  تا صبحانه بخوریم ینا :...

#عشق_جنایت 🔪پارت24جینو:رفتم سمت اتاقم تا رژم رو تمدید کنم......

#عشق _جنایت 🔪پارت 23 جینو :نه یادم نرفته واسه این قبول کردم ...

ما نمیتونیم عاشق هم باشیم

کودک ناخواسته/part8

ما نمیتونیم عاشق هم باشیم: 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط