آینه پرسید چرا دیر کرده است ؟

آینه پرسید چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدمو گفتم او فقط اسیر من است ....
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است ...
گفتم امرثوز هوا سرد بوده است ...
شاید موعد قرار تغییر کرده است...
خندید به سادگیم ، و آینه گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است ...
گفتم از عشق من چنین سخن نگو
گفت خوابی ... سالها دیر کرده است ...
در آینه به خود نگاه میکنم .... آه
عشق تو عجیب مرا « پیر » کرده است .....
دیدگاه ها (۱)

عشق رو باید باورکرد ...بوسه رو باید حس کرد ...احساسو باید لم...

بیا شاهڪارت را ببین...مجسمه با چشماڹ باز...خیره بہ دور دست.....

تــــــــنــهایــــــی مـــــن عمیق ترین جای جهان استو انگشت...

زندگی عشق است..عشق افسانه نیست...آنکه عشق را آفرید دیوانه نی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص۴۸پریسا دستم را گرفت و از جمعیت بیرون رفتیم دوباره خودش  شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط