ﺗﺎﺯﮔﯽ ﻫﺎ

ﺗﺎﺯﮔﯽ ﻫﺎ
ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ
ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ
ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﺗﺎﺯﻩ
ﮐﺎﺑﻮﺱ
ﻫﺎﯾﻢ
ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ
دیدگاه ها (۹)

بارانمیراث خانوادگی ما بود.کوچک که بودم…از سقف خانه ی ما میچ...

عجیب است …یک جای کار اشکال دارد، نه به پدرم رفته ام؛ نه به م...

گاهی وقتها آنقدر از زندگی خسته میشوم ....که دلم میخواهد قبل ...

هیچ اتفاقی نیفتادهستون حوادث هنوز خالیستزنده ام بی تو ! باور...

ﺭﻭﺯﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ بحث شاﻥ ﺷﺪ!ﻣﺎﺭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ...

ﺍﺯ فردی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ دعا ﺑﻪ درگاه ﺧﺪﺍوند ، ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺁ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط