Fate is predetermined

part: 84


بچها لکسی رو برای چت جی پی تی توصیف کردم برام عکسشو درست کرد برید اسلاید بعدی لکسی رو ببینید😂😂


میخائیل خودش رو جمع و جور کرد با لبخند زورکی ای سر تکون داد

الیزا که حدس میزد اگر این مکالمه ادامه پیدا کنه احتمالا خون و خون ریزی راه میوفته پیش قدمی کرد " من میرم پیش لکسی، پایینم"

جونگکوک با سر تایید کرد و الیزا هرچه زودتر از اتاق خارج شد







+:عاعا، فکر نمیکردم جدی جدی اومده باشی شرکت

لکسی با تعجب به پشت سرش نگاه کرد و الیزا رو دید که به سمتش قدم زنان میومد و لبخندی زد: راستش رو بخای جدی جدی قرار بود نیام ولی پوشه عکسارو جا گزاشته بودم

+:میگفتی یکی میاورد برات

همزمان نزدیک هم شدن بقل کوتاهی کردن

لکسی خندید و گفت" باور کن اگر کسی میبود عمرا تا یک هفته اینده پامو میزاشتم شرکت"

+:اره درکت میکنم خیلی سخت گذشت
لکسی: اره، تو چرا اومدی دختر؟
+:والا جونگکوک اومد منم نمیخاستم تنها خونه بمونم اومدم
لکسی: اها، باید از جونگکوک مرخصی بگیرم چند وقتی برم سفر
+:اره راست میگی منم نیاز دارم به سفر واقعا
لکسی: اره

-:دخترا؟
لکسی: چطوری جونگکوک؟
-:خوبم خوبم تو چطوری؟
لکسی: بد نیستم، خب دیگه من میرم ‌
+:مواظب خودت باش

لکسی درحالی که دور میشد با لبخند سری به نشانه تایید تکون داد



-:خب پاریسین، بریم نهار بخوریم؟
+:وای اره شدیدا گشنمه
-:بریم پس
+:کدوم رستوران میریم
-:همیشگی؟

الیزا خندید " غذا چی میل دارید جناب؟ همیشگی"


جونگکوک از بلبل زبونی های الیزا سری تکون داد و خندید و همزمان در ماشین رو برای الیزا باز کرد و خودش هم سوار شدن و حرکت کردن
دیدگاه ها (۲۵)

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟑 🍓🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این مال توئه؟» 𓂃 ࣪˖...

ادامه پارت ۱تهیونگ سرش رو به نشونه تأیید تکون داد. «آره. چون...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

# قولی_که_شکست ###پارت ۶ آیا رابطه این دو مثل پسر عمه و پسر ...

چندپارتی جیمین

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط