سناریو ساسونارو💙🧡

سناریو ساسونارو💙🧡

《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫

پارت ۳: تمیزی معجزه‌ای، سوناده خفنِ بی‌خبر، و شب اول با بدن اشتباهی 😭🌀✨

وقتی خورشید داشت کاملاً غروب می‌کرد، صدای قدم‌های محکم و ترسناک بانو سوناده توی راهرو پیچید.
ناروتو و ساسوکه – در بدن‌های اشتباهی – سریع ایستادن و سعی کردن قیافه‌ی طبیعی بگیرن. یعنی…
• ناروتو باید سعی می‌کرد *سرد* باشه
• ساسوکه باید سعی می‌کرد *احمقانه هیجان‌زده نشه*

و خب… هر دو افتضاح بودن 😭✨

سوناده: «خب ببینم چه کردین…»

در رو باز کرد.

و لحظه‌ای که چشمش به کتابخونه افتاد…
نفسش برید.

«ا… این… این واقعاً کتابخونه‌ی منه؟! اینا قفسه‌هاست؟! داروها؟! طومارها؟! هیچ‌چیز منفجر نشده؟!»

ساسوکه (در بدن ناروتو، با صدای بلند و پرانرژی ناروتویی): «خوب شد؟! چطور بود؟!»

ناروتو (در بدن ساسوکه، با صدای خشک و سرد): «کاری نداشت. فقط کمی نظم لازم داشت.»

سوناده با ناباوری نگاهش کرد.
سپس لبخندی که ندرتاً روی صورتش دیده می‌شد، ظاهر شد.

«آفرین… واقعاً… خیلی خوب کار کردین. مخصوصاً تو ساسوکه. این‌بار واقعاً ناروتو رو کنترل کردی و کار رو به یه فاجعه تبدیل نکردی.»

ناروتو با صدای سرد: «معلومه که نکردم.»

ساسوکه، با صدای بلند و احمقانه ناروتویی: «آره دیگه، من خیلی— اوه صبر کن— منظورم اینه که… *بعله.*»

سوناده ابروشو بالا برد، ولی چون خسته بود، زیاد حساس نشد.

«خب، برید خونه‌هاتون. امشب راحت بخوابین.»

ناروتو و ساسوکه لبخند مصنوعی زدن و فقط وقتی سوناده دور شد، هم‌زمان فرو ریختن.

ناروتو: «ساسوکه من داشتم از خنده می‌مردم! قیافه‌ت وقتی با صدای من حرف می‌زدی—»

ساسوکه: «خفه شو. خفه. شو.»

***

وقتی از کتابخونه بیرون اومدن، تازه رسیدن به *قضیه‌ی اصلی*.

ناروتو: «خب… الان… ما باید بریم خونه‌ی کی؟»

سکوت شد.
باد سرد شامگاهی از بینشون گذشت.
هر دو به هم نگاه کردن.
چشم‌های آبی روی بدن ساسوکه.
چشم‌های سیاه روی بدن ناروتو.

ناروتو: «🤨»

ساسوکه: «خب معلومه. می‌ریم خونه‌ی من.»

ناروتو: «چـــی؟! نه نه نه! من نمی‌تونم جلوی ایتاچی نقش *تورو* بازی کنم!! بعدشم چشمام هنوز مثل خودم آبیه! می‌فهمه!»

ساسوکه پوزخند زد: «الان ایتاچی نیست. چند روزه رفته مأموریت انبو. پس مشکلی نیست. حالا دهنت رو ببند و بیا.»

ناروتو: «ولی—»

ساسوکه: «بــجــنــب احـمـق.»

ناروتو: «باشه 😭✨»

***
دیدگاه ها (۷)

شیپ ناروتو و ساسوکه.... قسمت هنتای... ۱۸+ به بالا....

شیپ ساسوکه و ناروتو

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

همسایه طبقه بالاپارت ۵ عصر روز بعد، داشتم خونه رو مرتب می‌کر...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

آرت اصلی اس سومدرود بروبچ🚶🏻‍♀️ببین کی زده تو فاز چس ناله.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط